<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خواهم رفت از اينجا

آنجا كه ديگر جز خيال تو

                              چيزي نيست

وجز عشق تو، چاره اي

خواهم رفت از اينجا

آنجا كه ديگر براي پريدن پرنده اي نيست

و جز مرگ چاره اي

ترا مي شناسم در اشكهايي كه ريخته ام

كه با عشق در وجودم ريشه كردي

ومرا در خود خشكاندي

تو آن رويايي هستي كه سالها،

                             آرزوي ترا مي كردم

واكنون جز افسوس، چيز ديگري نيستي

تو

آن لحظه ی اوج من هستي

كه براي رسيدن به تو

من بايد فنا شوم

تو همانند كوهي بزرگ هستي

در درون قلب سياه وتاريك من

لحظه آتشفشان تو، هنگام مرگ من است

تو،

مثل واژه اي هستي، كه هرگز تو را نخواهم فهميد

و بي هيچ ادعايي، از تو خواهم گذشت

تو لحظه ي مرگ من هستی

 

آن لحظه كه مي شكنم

آن زمان كه مي خشكم

آن دم كه مي افتم

 

ولي شكست من

                پيروزي توست!

 

 

( مهدي آذري – مجموعه شعر سفيد مشق )

/ 4 نظر / 3 بازدید
ترانه جوانبخت

سلام. اين شعر زيبا اما مثل ساير اشعار شما با غم همراهه. مهدی عزيز، غمی مشابه غم شما در دل همه هم نوعان شما هست. پس خودتون رو از اين نظر تنها حس نکنيد. شاد باشيد و خوش که عمر کوتاهه و سريع ميگذره.

نويسنده: ترانه جوانبخت

سلام. اين شعر زيبا اما مثل ساير اشعار شما با غم همراهه. مهدی عزيز، غمی مشابه غم شما در دل همه هم نوعان شما هست. پس خودتون رو از اين نظر تنها حس نکنيد. شاد باشيد و خوش که عمر کوتاهه و سريع ميگذره

نويسنده: نويسنده: ترانه جوانبخت

سلام. اين شعر زيبا اما مثل ساير اشعار شما با غم همراهه. مهدی عزيز، غمی مشابه غم شما در دل همه هم نوعان شما هست. پس خودتون رو از اين نظر تنها حس نکنيد. شاد باشيد و خوش که عمر کوتاهه و سريع ميگذره.

سهراب

سلام...شعرت زیبا بود...