بحثی پيرامون غزل معاصر (۱)

با سلام خدمت همه ي دوستان عزيز ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گسترش فرهنگ وبلاگ  نويسي در ايران ،از لحاظ ادبي و فرهنگي باعث پيشرفت ادبيات در بخش هاي مختلف ادبي شده است .تعداد كثير شعر ها و غزلهايي كه در سايت هاي ادبي و وبلاگ هاي مربوط به ادبيات و شعر عرضه مي شود به خوبي نشان دهنده ي اين امر است ،ولي تا چه حدودي غزل معاصر توانسته است همسو با گسترش فرهنگ وبلاگ نويسي پيشرفت كند ؟!

به ندرت در بين كارهاي ارائه شده ،غزل خوبي – چه از نظر محتوا ،چه از نظر ساخت ،چه از نظر تركيب سازي يا استفاده از تكنيك هاي ارائه نشده در غزل كلاسيك ،چه از نظر واژگان شعري و .... – پيدا   مي شود .اگر هم غزل خوبي در اين ميان عرضه شد، عده اي روشنفكر آن چنان به نقد شاعر – نه نقد شعر – پرداختند كه ديگر ....بگذريم.

در سالهاي اخير ،سيد مهدي موسوي توانسته است بعد خاصي از غزل را – غزل پست مدرني – ارئه دهد و به معرفي و تبار شناسي آن بپردازد .حال، بماند كه در اين كار تا چه حد موفق بوده است ؟! صحبت بر سر شيوه ها و متدهاي مفيد در اين راه است و يا به عبارت ساده تر طلايه داري كه بتواند راه را نشان دهد .

غزل معاصر ،دچار سرگرداني عجيبي شده است ،هر چقدر فرهنگ وبلاگ نويسي بر رشد ادبيات دامن زده است،به همان اندازه ادبيات را– علي الخصوص غزل معاصر – دچار ابتذال كرده است .چه از لحاظ كارهاي ناپخته و سرآسيمه اي كه عده اي به نام شعر عرضه مي كنند و چه از نقطه نظر سرقاتي كه در اين ميان به وفور ديده مي شود !!

مسوولان بخش فرهنگي كشور هم ،سرگرم كارهاي خصوصي خود و جبهه ي مربوط به خود هستند و شاعران جوان هم دچار كليشه و بحران !

به هر حال اميد است دلسوزان ادبيات و علي الخصوص شاعران جوان به فكر اين بناي در حال نابودي باشند ( يا در واقع نابود شده ).در اينجا مثالي ارائه مي شود :

حركتي كه آقاي فرهاد صفريان در سال 1380 انجام دادند – البته بيشتر در مورد غزل معاصر – در خور اهميت است .وبلاگ غزل معاصر ،خيزش بسيار مفيدي بود كه از سال 80 شروع شد و در  سال 82 متاسفانه خاتمه يافت .اين وبلاگ به تنهايي توانست خط سير مشخص و مفيدي از غزل معاصر را براي شاعران جوان ترسيم كند – غزل هاي موفقي كه در نتيجه ي تاثير مستقيم اين وبلاگ وارد ادبيات فارسي شد گوياي اين مطلب است – و با ارائه ي كارهاي جديد و قوي ،غزل معاصر را وارد مسير    تازه اي از پيشرفت كرد كه به وضوح در برخي غزلها – نه كارهاي صرفا تقليدي – بازتاب آن ديده       مي شود ،ولي افسوس كه ديري نپاييد و همه ي شاهراه ها به بن بست رسيدند !!

 

ادامه دارد ........

 

........................................

خورشيد ها از شعله هاي سرد مي گفتند

تابوت ها از استوي درد مي گفتند

 

معراج ها در آسمان بيراهه مي رفتند

جبريل ها از دشنه ي نامرد مي گفتند

نوح از قيامت حرف مي زد ،اين مترسك ها

بيهوده از « طوفان چه خواهد كرد » مي گفتند

 

جنگل درون حجم گلدان زندگي مي كرد ،

مردم ولي از برگهاي زرد مي گفتند

 

باران خدا را در گلوي واژه ها مي ريخت ،

اينان به باران واژه ي « ولگرد » مي گفتند

ترديد،فصل پنجم تقويم دنيا بود ،

جايي كه در ان بيضه ها را مرد مي گفتند !!

 

مهدي آذري – 8/10/84

/ 8 نظر / 44 بازدید
roojanooo

سلام..وب زيبايی داريد ..اميدوارم موفق باشيد سر بزنيد

آينا

سلام همسايه ! مطلبتان راخواندم . بيصبرانه منتظر ادامه مطلب هستم . موفق باشی !

سيد مهدي موسوي

سلام عزیز... با یک شعر جدید منتشر نشده از خودم و خبرهای مربوط به نمایشگاه کتاب به روزم و منتظرت!

مونا زنده دل

سلام .به تلافی پست قبل با يک شعر جديد به روزم و منتظر شما!

سيد محمد امين جعفري حسيني

سلام هم وب زيبايي داريد و هم شعرهاي محكم و قابل تأملي داريد خيلي دوست دارم در اين خانه ي زيبا و دوست داشتني جايي يا لينكي داشته باشم لينكتان را قرار دادم