جلسه دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

هو

 

  

دانشگاه آزاد اسلامی

واحد شبستر

 

دانشکده­ی علوم انسانی-گروه زبان و ادبیات فارسی

 

پایان نامه برای دریافت درجه­ی کارشناسی ارشد 

گرایش: زبان و ادبیات فارسی

 

عنوان:

نور و نوای الهی در متون عرفانی

(در پنج اثر:قرآن،مثنوی معنوی،مشکات الانوار،حکمت اشراق ،مرصاد العباد)

 

استاد راهنما:

 

دکتـر میر نعمت اله موسوی

 

استاد مشاور:

 

دکتـر احمد محمدی

 

نگارش:

 

مهدی آذری

زمستان  1389

 

 

نوای الهی در مثنوی معنوی

نویسنده : مهدی آذری

 

چکیده :

 

       مقاله حاضر نشان می دهد مولوی به نغمات الهی آشنا بوده و در جای جای مثنوی از آن سخن به میان آورده است.هرچند بیان مولوی در این باره مبهم و معما گونه است،ولی با توجه به اینکه این امر در عرفان اسلامی مورد بی توجهی نویسندگان قرار گرفته،حاوی نکات فراوانی است.به اعتقاد مولوی سالک می تواند با تقویت حواس باطنی خود و خاموش کردن حواس ظاهری،موفق به شنیدن نغمات الهی گردد.

 

کلیدواژه: نوا – تجلی – روح کل - نغمه

مقدمه:

 

     « اصوات جهان ما را در برگرفته اند،این در حالی است که اغلب ما نسبت به مفهوم آنها و تاثیری که بر ابعاد باطنی ما دارند،بی توجه هستیم»(جلیلیان،1384) در عرفان و معنویت راستین،بعد از ذات حق (هاهوت) که اصل اول می باشد،با روح الهی(لاهوت) که تجلی یا اولین مخلوق می باشد سرو کار داریم. دو شاخصه ی مهم روح الهی،نوا و نور می باشد.«افرادی که اهل تحقیق و مطالعه در زمینه ی معنویت می باشند و به مطالعه ی کتب مقدس و عرفانی دنیا می پردازند،متوجه شده اند که روح الهی با اسامی مختلفی مانند روح کل،روح خدا،روح القدس،روح کیهانی،شعور کیهانی،تجلی،روح حق و... در فرهنگها و کتب معنوی و عرفانی آمده است»(چراغی،1384)

     آنچه پیداست نور و نوا دو شکل  متفاوت از تجلی الهی است؛هرچند نور،خود نوا دارد و نوا،نور و هر دو قابل تبدیل به یکدیگرند،ولی با توجه به لفظ «کُن» در قرآن مجید،نوا یا کلمه ی الهی ارجحیت دارد و نوا در برخی کتب عرفانی،عامل اصلی آفرینش می باشد که در قرآن از آن با لفظ «کُن» یاد شده است و در کتب عرفانی دیگر با نام های «اُم»،«شبد»،«کلمه الحی»،«کلمه»،«ودان» و... آمده است.

    «تجلی یا روح الهی،جریان پیوسته ای است که صاحب طبیعت خاصی نیست و ماهیت هم ندارد،اما نشانه هایش با ماهیت نور و نوا قابل تمثیل است.نشانه های نور و نوا با حواس ظاهری قابل شنیدن نیست،اما روح انسان این نور و نوا را می بیند و می شنود.انسان از طریق حواس روحانی خود می تواند این نشانه ها را دریابد»(چراغی،1384)

     در این میان،آنچه حائز اهمیت است،نور در منابع اسلامی بسیار مورد توجه واقع شده است و رسائل و کتب بسیاریی راجع به آن نوشته شده،اما نوا،که شاخصه ی اصلی تجلی است در عرفان اسلامی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.این امر می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد که مهم ترین آنها به نظر نگارنده عبارتند از:

 

- تنوع نواهایی که شنیده می شود.

- سر پوشی و حفظ اسرار توسط عارفان و قدیسان

- عدم ارتباط درست با نوای الهی

- حرمت موسیقی در دین اسلام

- شباهت برخی از نواهای آسمانی به اصوات زمینی.

برای شناختن نور و نوای الهی و ارتباط با آن،باید تجلی یا روح الهی را بشناسیم.

 

تجلی: (نور + نوا)

 

    تجلی یا روح الهی از نور و نوا تشکیل شده و اولین مخلوق می باشد.تجلی یا همان نور اقرب که سهروردی بدان اعتقاد دارد به صورت بسیط و مرکب دیده می شود.در شکل بسیط به صورت نوا و نور قابل درک و مشاهده است و در شکل مرکب،به صورت کائنات و موجودات دیده می شود.هنگامیکه بتوانیم جهان را با دیدی برتر یا با چشم بصیرت بنگریم،چیزی جز ارتعاشات نوا و نور- یا به بیان بهتر انرژی- نخواهیم دید.

    نور و نوا دو بال تجلی الهی است که باعث به وجود آمدن کائنات شده است.هرچند نقش نوا در آفرینش پر رنگ تر از نقش نور است،اما در طبقات پایین تر،نور نقش عمده و مهمی ایفاء می کند.این به خاطر قابلیت نقش پذیری نور در جهان های فیزیکی است.در طبقات بالاتر،جهان چیزی جز ارتعاشات صوت نیست.مولوی در یکی از غزلیات خود به ذات حق اشاره کرده و می نویسد: انسان  نمی تواند ذات الهی را به خاطر شدت نور کور کننده اش ببیند ولی می تواند تجلی صفاتی خداوند را مشاهده کند.چرا که جنس روح انسان،از نوع روح الهی است،ولی ماهیت ذات،متفاوت از روح الهی و روح فردی است،چرا که ذات از ماده ای خاص تشکیل یافته است و روح الهی یا تجلی،ثمره ی ذات الهی می باشد و انسان،ثمره ی تجلی یا روح الهی است و در نهایت حد خود،فقط می تواند روح الهی یا تجلی خدا را بشناسد و از شناخت ذات حق عاجز و محروم خواهد بود.

 

« ز نورافشان،ز نورافشان،نتانی دید ذاتش را 

                       ببین باری،ببین باری،تجلی صفاتی را » (مولوی- دیوان شمس)

 

نوای الهی چیست؟

 

    «توضیح دقیق ماهیت صوت الهی یا جریان مسموع حیات،کار آسانی نیست و نمی شود آن را در قالب کلمات توصیف یا تعریف کرد به خاطر اینکه،آن ماورای ظرفیت هر زبانی است.صوت الهی یک ملودی همیشه زنده و جاوید است که نمی توان آن را ضبط کرد.نت های این ملودی ماورای سیم های هر نوع آلت موسیقی زمینی است.هم سرایی الهام بخش آن،در هر حجره ی روح طنین می اندازد،اما هیچ راهی نیست که بتوان آن را به کسانی که نشنیده اند،انتقال داد.وقتی شنیده می شود شنونده ی شیفته، ساکت است و سرشار از شوقی عظیم می گردد.نوای الهی با موسیقی مسحور کننده،در میان تمام جهانهای برتر که ماورای بندهای فیزیکی است به صدا در می آید.هرچه بالاتر رویم،موسیقی سحرانگیزتر می شود و در جهان های رفیع تر،موسیقی آمیختگی کمتری با ماده دارد»(جانسون،1939: 392)

   «صوفیان مسلمان،نوای الهی را صوت سرمدی(آواز الهی)می نامند،آنها این صوت را،کلام قدیم یا صوت باستانی به حساب می آورند و اعتقاد دارند که این صدا نامحدود است و هیچ شروع و پایانی ندارد به این خاطر به آن «اناهاد»(بدون هیچ محدودیت)می گویند،بدون این کلمه،دنیا نمی توانست به وجود بیاید»(کیرپال سینق،1974: 131)

 

نوای الهی در مثنوی معنوی:

 

     نوای الهی در مثنوی در شکل کلمات مختلفی من جمله،نغمه،آواز الهی،ناقور کل،خروش،بانگ و... بیان شده است در همه این کلمات مولانا قصد دارد گوشه ای از نواهای مختلف الهی را که شنیده است، بیان نماید.

 

اولیاء را در درون هم نغمه هاست           طالبان را زان حیات بی بهاست(دفتر اول- 1919)

 

علامه جعفری در شرح بیت فوق می نویسد:«اولیاء الله هم در درون خویش نغمه هایی دارند که برای جویندگان راه حق و حقیقت،حیات فوق العاده می دهد،اما این نغمه های حیات بخش را گوش های حسی نخواهد شنید،زیرا سخن های حسی،گوش حسی را آلوده می سازد و نمی تواند لذت روحانی و بی نهایت نغمه ی درونی اولیاء را بشنود»(جعفری،1357،ج2: 28)

    مرحوم فروزانفر در شرح مثنوی شریف می نویسد:«درون پیغمبران از عشق به خدا و به انسانیت یا مردم،همیشه در جوش و خروش است،این جوش و خروش است که ایشان را به دعوت و هدایت و تحمل آزارهای گوناگون خلق وا می دارد،ولی آنها در این بلا،لذت ها و خوشی ها دارند و به نیروی همین خروش درونی،خلق را از خواب غفلت برمی انگیزند و زندگانی راستین می بخشند.پس این خروش باطنی که محرک انبیاء و بیدارکُنِ مردم است حکم آهنگ موسیقی دارد از آن جهت که هیجان آور و طرب انگیز است و پیغمبران نخست خود از آن آهنگ ها مست لذت می شوند و سپس آنها را به گوش پیروان خود می رسانند و در وجودشان شور قیامت می انگیزند.این نغمه های دلاویز وقتی در قالب لفظ و عبارت ریخته می شود آن را وحی و کلام خدا می گویند.مقصود مولانا دعوت و ارشاد بوده که آن را به مناسبت تاثیر معنوی و روحانی به نغمه موسیقی تشبیه فرموده است»(فروزانفر، 1375،ج3: 786)

     کریم زمانی می نویسد:«پیامبران در درون خود نغمه هایی دارند و برای طالبان معنوی از آن نغمه ها زندگی معنوی و جاودان که ارزشی برای آن نمی توان معین کرد حاصل می گردد،درون انبیاء آکنده از عشق به خدا و انسانیت است.این خروش طرب انگیز که محرک آنان است به موسیقی تعبیر شده است زیرا موسیقی مهیج و شورآفرین است»(زمانی،1385،ج1: 597)

    استعلامی می نویسد:«در اینجا مولانا به آواز دیگری اشاره می کند که زندگی معنوی و روحانی می بخشد این آواز از درون پیامبران برمی خیزد و کسانی که طالب معرفت حق باشند آن را به گوش دل می شنوند و این نغمه ی انبیاء به آنها حیاتی می دهد که بهای آن را نمی توان تعیین کرد»(استعلامی،1387،ج1: 181)

     نکته ی اول در این بیت،تفاوت نسخه هاست در کلمه انبیاء و اولیاء،بیشتر شارحین ایرانی تأکید بر کلمه ی انبیاء دارند،ولی با توجه به ترکیب (نغمه های اندرون اولیاء) در بیت پایین تر،کلمه ی اولیاءصحیح تر به نظر می رسد.نکته ی دوم اشاره به موسیقی یا نغمه است که اکثر شارحین چنین می خواهند القاء کنند که این نغمه یا موسیقی در واقع تعبیر به موسیقی است و در حقیقت نوعی طرب و خروش درونی است.در حالیکه چنین نیست و واقعاً در اینجا با موسیقی سرو کار داریم آنهم گاهی با ملودی های ساده و گاه ملودی های ترکیبی،در ضمن موسیقی یا نغمه در درون وجود ندارد بلکه وجودهای شریف اولیاء پس از تصفیه و پالایش درون،خود را با نغمات الهی هم ارتعاش می کنند.نکته ی سوم در بیت، کلمه ی درون است که باید به درستی معنی شود.آیا درون به خلوت اولیاء اشاره دارد یا درون وجود آنها و یا زندگی شخصی آنها؟! ارتباطی که در اینجا باید به درستی برقرار شود ارتباط دو کلمه ی نغمه و درون است با توجه به حرف «هم» این گونه دریافت می شود که اولیاء هم در بیرون و هم در درون

می توانند نغمه هایی بشنوند،ولی چون برای همه ی انسانها شنیدن نغمه،در جهان بیرون کاری عادی است.پس در اینجا مولانا تاکید می کند که اولیای خدا می توانند نغمه های الهی را در درون خود بشنوند که آن نغمه ها برای افراد جویای حقیقت،ارزش بسیاری دارد.نکته ی چهارم،جمع آوردن نغمه است.چرا که اگر فقط یک نغمه ی الهی وجود داشت مولانا آن را به صورت جمع نمی آورد.پس نغمه الهی باید دارای انواع متعددی باشد.

 

نشنود آن نغمه ها را گوش حس           کز ستم ها گوش حس باشد نجس (دفتر اول- 1920)

 

    مرحوم فروزانفر می نویسد:«نغمه های آسمانی را که بر دل انبیاء فرو می ریزند و نیز سخنان ایشان که ظهور حسی آن آهنگ های جانفزاست با گوش حس و از راه سمع درنتوان یافت زیرا حس به طور کلی محدود است و ادراک موقوف است بر شرایطی،که نسبت به هریک از حواس تفاوت دارد و علاوه برآن که گوش خلق غالبا به شنیدن سخن باطل خوگر است و استعداد اصلی را خود به سبب این عادت سخت ضعیف ساخته است.در صورتیکه آن نغمه ها را به گوش باطن باید شنید نه گوش حسی،که از سماع یاوه و گزافه،آلوده و ناپاک شده است»(فروزانفر،1375،ج3: 788)

    کریم زمانی می نویسد:«گوش های حسی و ظاهری،این نغمه ها را نمی شنوند،زیرا گوش حسی به واسطه ی ستم ها و جفاها که از آدمی سر می زند پلید و ناپاک است.دامنه ی فعالیت حواس مادی محدود به امور حسی و مشهود است»(زمانی،1385،ج1: 597)

    مولانا در اینجا تاکید می ورزد که شنیدن نغمه های الهی کار گوش حسی نیست و مربوط به حس درونی یا گوش باطنی است.پس در اینجا مولانا علاوه بر حس ظاهری شنیدن،به حسی باطنی نیز اشاره دارد و معتقد است که نغمه الهی را باید با حس درونی یا گوش باطنی شنید و در مصراع دوم می افزاید که گوش ظاهری انسان به خاطر آلوده بودن به انواع پلیدی ها و زشتی ها،ناپاک شده و نمی تواند با نغمات الهی ارتباطی داشته باشد،پس باید ارتباطی بین گوش ظاهری و گوش باطنی باشد،چرا که به اعتقاد مولوی،اگر گوش ظاهری آلوده باشد انسان نمی تواند نغمه ی الهی را بشنود.در اینجا باید دید نظر مولوی درباره حس های باطنی انسان چیست؟!

 

/ 4 نظر / 29 بازدید
فرهاد

تبریک مهدی جان. تبریک انشالله که همیشه موفق باشی

عدنان

سلام دوست عزیز سال نو مبارک دعوتیت به ترانگی های عدنان نوروزی منتظر حضور و نقد و نظرات شما دوست عزیز هستم [گل]

بهزاد

چون بره می چرید بهشت همیشه را....[گل]....آدم اگر که کار به کار خدا نداشت سلام و درود تبریک میگم قلم گیرایی دارید با احترام دعوتید تا به زودی..................................[گل]