كالبد شكافي شماره 3- جنازه سوم فرهاد صفريان

كالبد شكافي شماره  3- جنازه سوم فرهاد صفريان

ماهي روحم به اقيانوس هم راضي نبود
طفلكي لالايي اين بركه خوابش كرده است

نام :
نام خانوادگي :
وبلاگ :
سال تولد:
مجموعه شعر :
قالب شعري مورد علاقه:
زادگاه :
مدرك تحصيلي:

فرهاد
صفريان
www.safarian.blogfa.com
1356
(روح تکانی ) در دست تهيه ..
غزل
هرسين
فوق ليسانس حقوق بين الملل

/>/>

فرهاد صفريان

        شعر در متن انديشه اتفاق مي افتد ،انديشه جهان بيني را به مخاطب القاء مي كند ،جهان بيني باعث انقلاب ذهني مي گردد . انديشه ي شاعري كه دچار نوعي افسار گسيختگي است چگونه مي تواند اسير ادبيات زنجيري - رديف و قافيه دار - گردد؟ تفكر ضد غزلي چگونه مي تواند غزل بسرايد ؟پس ،لازم است پيش از آنكه غزل در روي كاغذ اتفاق بيفتد در بافت ذهني شاعر اتفاق بيفتد .بافت ذهني كه به بافت غزلي تبديل شد انديشه غزلي در انديشه شعري رسوخ مي كند و بعد از آن همه ي حرفاي شاعر در انديشه ي غزل شدن است . مساله اي كه غزل امروز با آن مواجه است تغييرات صوري و ظاهري نيست ،چرا كه اين تغييرات ظاهري كمابيش در غزل كلاسيك نيز اتفاق افتاده است هر چند در بيشتر موارد بسيار كمرنگ و بي اثر .

موقعيكه حس و انديشه در غزل  با هم پيوند محكمي برقرار مي كنند ژرف ساخت غزل به حدي قوي مي شود كه همه ي كلمات در خدمت بيان تفكر محور اساسي غزل است و لفظي را اضافه بر انديشه ي سازماني غزل قبول نمي كند . 

اگر احساس شاعر در قالب غزل نتواند با انديشه ي بنيادين آن سازگاري پيدا كند به ناچار دچار سستي شده و انديشه را نيز با خود به زوال مي كشاند چرا كه قالب محدود غزل پذيراي بازي با كلمات ،بعضي صنعت هاي مرده ،حرف هاي تكراري، تركيبات زايد ،و ...نيست چرا كه مدتهاست اين تركيبات استفاده مي شوند و ديگر ذهن مخاطب عادي نيز آنها را قبول ندارد .
انديشه در غزل صفريان هر چند عميق نيست ولي به جهت يك دست بودن زبان و سادگي جملات و رواني تركيبات به راحتي قابل لمس است هر چند شاعر تلاش نمي كند اين انديشه را با پيچيدگي بيان كند و ذهن مخاطب را به كار گيرد تا مخاطب با قدرت بيشتري در مورد غزل تفكر كند ولي اين امر ممكن است دلايل زيادي داشته باشد كه هر يك از اين دلايل نامحدود قابل بحث و بررسي است اما در حوصله اين مقال اندك نمي گنجد.
تك گويي در غزلهاي صفريان به اوج مي رسد شاعر حتي به مخاطب اجازه نمي دهد كمي تامل كند و بيت را دوباره بخواند .مونولوگ هايي كه در غزلها مشاهده مي شود غير قابل قبول و گاه تصنعي است شاعر آنچنان عجولانه و گاه ناشيانه آنها را به كار مي گيرد كه در حد شعارهاي بي عمل در جا مي زند .پشت سر هم در هر بيت سخن خودش را به كرسي مي نشاند و بعد از 5 يا 6 بيت غزل خواسته يا ناخواسته تمام مي شود .مخاطب تا مي آيد خود را در غزل پيدا كند با پايان غزل رو به رو مي شود و در آخر از خود مي پرسد چه چيز قرار بود اتفاق بيفتد ؟ يا گفته شود ؟
عشق در غزل صفريان به نوعي سركوب مي شود ،او مي گويد كه عشق در حيطه ي فهميدن ما نيست و آن را پاسخ پرسش خود نمي داند ...ديگر بهار او را سر حال نمي كند و گريه كردن نيز باعث زلالي او نمي شود ...دلش هواي سرودن كرده ولي بهانه اي ندارد و دفترش نيز غزل عاشقانه كم دارد ...
از مردم گله مي كند كه در بين مردم سردرگم سرما خورده شاعر از گرمي رفتار خودش جا خورده است چرا كه هرم گرم نفس شاعر بر شانه اين مردم سرما خورده ،برخورد كرده است ( و شايد قابل بخشش نيست )
در برخي غزل ها خط روايت به كلي دگرگون مي شود .انديشه قوي تر مي گردد و ژرف ساخت غزل آنچنان قوي و محكم مي گردد كه كلمه يا لفظي را زايد بر انديشه و محور اساسي غزل تحمل نمي كند .در اينجاست كه غزل در مفهوم حقيقي خود اتفاق مي افتد...

اما برخي از ويژگيهاي غزلهاي فرهاد صفريان عبارت است از

1- دستكاري در قالب ظاهري غزل

در بين غزلها صفريان در يك مورد از اين دستكاري استفاده كرده است و به حق نيز اين دستكاري در جهت تقويت محور اساس غزل صورت گرفته و باعث استحكام غزل شده است . سوالي كه در اين ميان مطرح است اين كه چرا در بقيه ي كارها – با اينكه شاعر به اين امر وقوف كامل دارد – اين دستكاري در قالب ديده نمي شود ،سوالي كه بايد از شاعر پرسيد !
تكنيكي كه تا اين حد بتواند هم موجب زيبايي ظاهر غزل شود و هم در بافت غزل تاثير بگذارد چرا بايد بدون استفاده باقي بماند ؟! و در ديگر كارها اثري از آن ديده نشود ؟

ماهي روحم به اقيانوس هم راضي نبود؛
طفلكي لالايي اين بركه خوابش كرده است
طفلكي يك لحظه غفلت كرد،
                         عاشق شد...
                                   و بعــد
تازه فهميدم كسي آدم حسابش كرده است!!!

2- تركيب رديف و قافيه

يكي از تكنيك هايي كه در غزل امروز اتفاق مي افتد تركيب رديف و قافيه است و در بعضي مواقع نيز تفكيك كلمه ي قافيه است .هر چند بافت غزل بايد پذيراي اين تكنيك باشد نه اين كه شاعر به عمد و با تكلف اين صنعت زيبا را به كار گيرد .در غزل هاي صفريان در دو مورد اين تكنيك به خوبي مورد استفاده قرار گرفته است .

باچتر آبيت به خيابان که آمدی
حتماً بگو به ابر به باران که آمدی
...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

مي خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست
همراه و همگريز تو باشم خدا نخواست
آه اي پري هر چه غزلگريه! خواستم
بيت ترانه‏اي ز تو باشم خدا نخواست

3- استفاده از رديف هاي فعلي

يكي از بهترين شاخصه هاي غزل هاي صفريان استفاده از رديف هاي فعلي مي باشد. در صورت استفاده از اين روش اجزاي جمله همگي تحت سيطره ي نظم و ترتيبي خاص در سر جاي خود قرار مي گيرند و ديگر احتياجي به پس و پيش كردن اركان جمله نيست . در اين مجموعه از بين 30 غزل انتخاب شده ،تقريبا در 4 غزل از رديف اسمي استفاده شده و در بقيه موارد رديف فعلي به كار گرفته شده است كه نشان از آمادگي ذهن شاعر در استفاده از رديف هاي فعلي است .

بيا به خاطر ايمانمان به شك، باشيم
و از اهالي اين درد مشترك باشيم

تازگيها آفتاب از خود جوابش كرده است
همنشين سايه هاي اضطرابش كرده است

دلــم برای سرودن، بهانــه کم دارد
و دفتــــرم غزلِ عاشقانـــه کم دارد

ديگر بهار هم  سـر حالم نمي كند
چيزي شبـيه گريه زلالم نمي كند

با « نه» شنيدن از تو كه من كم نمي شوم!
مجنون نمـــاي مــردم عالم نمي شوم

عشق در حيطه ي فهميدن ما نيست‏، بيا برگرديم
آسمان پاسخ پرسيدن ما نيست‏ ، بيا برگرديم

هنوز از لب مردم ، فريب مي ريزد
هزار تهمت و حرفِ عجيب مي ريزد

4- عاميانگي

كلمات عاميانه و محاوره اي ژرف ساخت بنيادين غزل را سست مي كنند اين مساله در مورد غزل صفريان گاه به حدي بروز پيدا مي كند كه براي توصيف غم در حوالي دل ،ول معطلي را به كار مي گيرد كلمه اي كه از لحاظ بار ادبي و بسامد انديشه نمي تواند چندان تاثيري در ذهن و تفكر مخاطب بگذارد .
هر چند نگارنده خود بر اين اعتقاد است كه مرزي براي استفاده از كلمه وجود ندارد ولي با اين همه چون صحبت از غزل فارسي است بالطبع كلماتي وجود دارند كه با ماهيت اساسي غزل در تضاد مي باشند هر چند بزرگان ما نيز از اين گونه كلمات در دوران خود استفاده كرده اند ولي با اندكي تامل در مي يابيم كه اين گونه غزلها – هر چند صاحبان آنها بزرگان ادب فارسي باشند – عمر چنداني ندارند و اثر ادبي شاخصي نيز محسوب نمي شوند .

آه اي نگاهـهاي تماشـــا  ، خداوكيل !
علّاف چشمهـــاي شما هم نمي شوم.

ای غم تو درحوالی دل، ول معطلی
در ارتباط با تو به کتمان رسیده ام

ای عشق صمیمی تر با لهجه صدایم کن
از دامگه این خاک برگیر و هوایم کن

5- مضامين تكراري

حوزه انديشه ي شاعر گاه آنچنان تنگ و تاريك مي شود كه با استفاده از مضامين و موضوعات كاملا تكراري غزل مي سرايد گاه اين تكرار در خود لفظ اتفاق مي افتد و گاه در معنا . آنچه در اين ميان مهم است استفاده ي شاعر از دايره ي واژگاني محدود و حوزه ي انديشه اي بسته و كوچك است .دو عاملي كه به راحتي در غزل صفريان اتفاق مي افتد و مانع از پيشرفت و ترقي غزل او مي گردد.
به عنوان مثال :( حوا، گندم، سيب ،گناه )

به داس ماه پريشان نگاه تلخي كرد
هوا ، هواي گناه و هواي گندم بود

دیگر تمام شد دل گندم فریب من!
از بخت تو به سفره ای از نان رسیده ام

اين اوّليـــن خطاي تو ، حوّاي سنگدل
پنداشــــتي بدون تو آدم نمـي شوم

در اين برودت مطلق كسي چه مي فهمد
بهارِ آدم و حوّا ز سيب مي ريزد؟!

سواي سفسطه وقتي ويار حوّا هست
حـــــيا و ترس نـدارد گنــاه پنهاني

بیم از هبوط نیست که ما را طلسم و سیب
از بوی تند توطئه غافل نمی کنند؟!


6- طنز

طنز فقط در يك مورد از غزلها ديده شد و آن هم يكي از بهترين هاي كارهاي صفريان است هر چند اين طنز هم در حوزه كلمه ي اتفاق افتاده نه در حوزه انديشه ،با اين وجود اين طنز معمولي نيز خالي از لطف نيست و آميخته شدن آن با روايتي سالم و امروزي مخاطب را به وجد مي آورد .

شرمنــــــده ام! رفتارتان انگار عادي نيست
اين اخم بي معني درآن صورت،زيادي نيست؟!

دلواپس يك آشنا هستيد. معـلوم است؛
كـــج خلقيِ اخلاقتان اصـلاً ارادي نيـست.

دلواپـسي… در تك تك اعضـائتان پيداست
حتي همين لبخندتان، لبخند شادي نيست

ـ دختر چرا پرت و پلا مي بارد از چشمت،
فهميدن اين قصه كه موضوع حادي نيست؟!

باشد …همين دم رفع زحمت مي كنم اما
بر قول اين آقا پسرها اعتـمادي نيست؛

آقا پسرهايي كه  كلاً جيبشان خالي است
و درد بي درمانشان جز درد  مادي نيست..

شرمنده ام! بايد ببخشيد اين مزاحم را…
مثل شما  رفتار من  انگار عادي نيست….


7- بازي با كلمات

اگر كلمه نتواند رسالت شعري شاعر را به دوش بكشد فاقد معنا مي گردد و اينجاست كه فقط مي تواند براي پر كردن وزن ،براي حرف هاي زايد ،براي بازي با كلمات ،... به كار رود .
زمانيكه بسامد انديشه در شعر آن قدر پايين مي آيد كه بعضي از كلمات در قالب غزل مورد استفاده قرار مي گيرند اما اثري از انديشه شاعر در آنها ديده نمي شود و شاعر  به زور سنجاق وزن آنها را به قالب غزل ميخ كوب مي كند اگرچه اين مورد فقط در يك غزل مشاهده شد .
( ولي اگر اين مطلب به زعم عده اي صنعت تكرار باشد بهتر است كه از بيخ و بن چنين صنعتي به كار گرفته نشود چرا كه تكرار كلمات در يك بيت انديشه ي بنيادين غزل را به بيراهه مي كشد و محور غزل را سست مي كند )

تازگی ها، آه اما تازگی ها ،تازگی …
تازگی ها آفتاب از خود جوابش کرده است.

8- تك گويي هاي متوالي (مونولوگ)

در اكثر غزلها اتفاق مي افتد كه شاعر با زباني يكدست شروع به صحبت مي كند و خط سير غزل كاملا هماهنگ و يكدست است گاه فعل ها و كلمات عوض مي شوند و فضاها و تصاوير غزل كاملا شبيه به هم و تكراري است .شاعر به غير از تك گويي هيچ عنصري را در غزل وارد نمي كند و در بيشتر غزلها اين مطلب ديده مي شود و كارها اغلب شبيه گفتگوهاي يك طرفه است ، گويي مخاطب حق انديشيدن ندارد و فقط بايد بشنود و كار تمام شود به عنوان مثال :

من غريبم اي غريبه آشنايم مي شوي؟
آشنا با گريه هاي بي ريايم مي شوي؟

در غريبستان چشمم التماس عاشقي است
با نگاهت همصدا با چشمهايم مي شوي؟

گر دلم پرچين ندارد اين نشان سادگي است
همنشيني ساده و صادق برايم مي شوي؟

در خزان غربت و آوارگي پژمرده ام
با بهار ريشه هايت ريشه هايم  مي شوي؟

روزگار ، انديشه هاي تيره را مي پرورد
اي غريبه جانپناه با وفايم مي شوي؟

غصه هايم اي رها از بند سخت بي كسي است
انتهاي غصهء بي انتهايم مي شوي؟

شاعر از مصرع اول شروع به صحبت مي كند و تا آخر همين حالت را ادامه مي دهد .غزل بدون هيچ نقطه ي فرود و فرازي در مسيري كاملا مسطح پايان مي يابد.

همين مساله در غزل زير نيز اتفاق افتاده است :

نه احتمال ندارد كه عاشقم باشيد
و بي قرار نگـــــاه منافقم باشيد

نه احتمال ندارد دراين كوير آباد
و اين هزاره قحطي شقايقم باشيد

مگركه‎مي‎شوداينسانْ‎من‎اين‎همه‎غافل
شما ولي نگــــــران دقايقم باشيد

نگو …نگو…كه به اين چشمها نمي آيد
همان غريب وفادار ســـابقم باشيد

چگونه مي شود اي شبْ پري ِ دريايي!
براي بودن  با من مـــوافقم باشيد؟!

عزيز سرخ و كبودم  ببخش بدبينم
نه احتمال ندارد كه عاشقم باشيد .
و در بيشتر كارها نيز همين امر اتفاق مي افتد و غزل بدون هيچ ضربه اي يا بيتي سهمگين كه انديشه ي مخاطب را دگرگون كند ،تمام مي شود...

9- سطحي بودن

انديشه در غزل صفريان داراي عمقي بسيار كم است گاهي نيز اتفاق مي افتد كه اصلا عمقي مشاهده نمي شود جمله ها به قدري ساده هستند كه معنايي به غير از معناي ظاهري از آنها درك نمي شود و شايد اين مورد به جهان بيني شاعر بر مي گردد و نوع نگرش او به جهان ،گويي انديشه ي شاعر در درك معني به جايي نرسيده و در ظاهر كلمه مانده و در جا زده است .

مظلوم ساكتم! به خدا دوست داشتم
يار ستم ستيز تو باشم خدا نخواست

عاشقی معترفم جرم بزرگیست ولی
اتفاقیست كه افتاده كمك میخواهم

باور نمی کنم که صدایم زدی عزیز
باور نمی کنم که به سامان رسیده ام.

پاییزم و بهار مرا قبضه کرده اند
بیتابم و قرار مرا قبضه کرده اند

دردسر داشت غم عشق، ولي
سهم من اين همه سردرد نبود.


10- ضعف تاليف

ولي چگونه بخوانم به گوش اين همه گنجشك
حياط خانه ي ما نه درخت و نه لانه كم دارد ؟

(نه هم مي تواند براي درخت و هم براي لانه به كار رود و احتياجي نيست كه دو بار آورده شود .شاعر به احتمال بسيار ضعيف براي تاكيد به كار برده است )

عشق در حيطه ي فهميدن ما نيست‏، بيا برگرديم
آسمان پاسخ پرسيدن ما نيست‏ ، بيا برگرديم

( كه منظور شاعر از پرسيدن ،خود پرسش است نه اينكه لفظ  پرسيدن معناي پرسش را القا كند)

هرگز از خيره سري دست نخواهم برداشت
مشو بي فايده اي عشق ملامتگر من

( در اينجا نيز به راحتي فهميده مي شود كه تركيب فوق  دست بر نخواهم داشت بايد باشد)

مي روم گريه كنم غربت پر ابرم را
در دل سنگي خود اين دل تيپا خورده

( اين همه شناسه را شايد بتوان حشوي قبيح ناميد )

كوچه ها را همه گشتم پي تو نامعلوم
كو ؟ كدامين در لب تشنه شما را خورده ؟

( كه جابجايي كلمات در مصرع اول بسيار ناشيانه انجام گرفته است )


11- تركيبات جديد

الف: ناموزون ( نازيبا)

بيت آخر اولين حرف خودم را ميزنم
با تو اي سنگين ساكت!از زمستانی که نیست

( به درستي نمي توان فهميد كه منظور شاعر از سنگين ساكت چيست ؟ يا كيست ؟ به نظر مي رسد تركيبي بسيار ثقيل است كه همخواني عميقي با بافت دروني غزل ندارد )

...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

(تركيب جار زدن ،معمولا براي مواقعي به كار مي رود كه مي خواهيم مفهومي منفي را به مخاطب القا كنيم ولي اينكه معشوق شخص و آمدن او جار زده شود جاي سوال دارد ؟!)

ب: موزون ( زيبا )

بعد از تو اي خزانــزده ديگر براي هر
شب بوي تشنه لب شده شبنم نمي شوم

(تركيب شب بوي تشنه لب در مصرع دوم انسجام عميقي را در بيت به وجود آورده و همچنين واج آرايي با حرف ش باعث زيبايي فوق العاده  شده است )

در دل يك صفحه هم حرفش نمي گنجد ولي
انتشارات دل مردم كتابش كرده است

(تركيب بسيار زيباي انتشارات دل مردم ،تازگي به خصوصي دارد و بسيار زيباست همچنين تجانس آن با كتاب و صفحه و حرف هم بر استحكام بيشتر غزل كمك مي كند )


و در آخر غزلي زيبا از فرهاد صفريان عزيز تقديم به همه ي شما

مي خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست
همراه و همگريز تو باشم خدا نخواست

مي خواستم كه ماهي غمگين بركه اي
در دست هاي ليز تو باشم خدا نخواست

گفتم در اين زمانه كج فهمِ كند ذهن
مجنون چشم تيز تو باشم خدا نخواست

مي خواستم كه مجلس ختمي براي اين
پائيز برگريز تو باشم خدا نخواست

آه اي پري هر چه غزلگريه! خواستم
بيت ترانه‏اي ز تو باشم خدا نخواست

مظلوم ساكتم! به خدا دوست داشتم
يار ستم ستيز تو باشم خدا نخواست

نفرين به من كه پوچي دستم بزرگ بود
مي خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست .

 

/ 206 نظر / 117 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد مهدی موسوی

۹ روز پيش اتفاق افتاد خبر نه عشقي بود نه جنايي... غمگين بود مثل خودم: «لب تاپ را دزد برد!» همه شعرهايم، داستان هايم، مقاله هايم، رمان نيمه تمامم، مطالب شماره ۲ مجله و... به همراه لب تاپ نابود شد ۸ سال زندگي ام سه كتاب آماده چاپم تقصير خودم بود كه هيچ كپي از هيچ چيز نگرفتم تقصير بودم كه زندگي ام فقط يك چيز داشت كه فقط يك چيز برايم مانده بود: ادبيات كه نابود شد!! الان نه مي خواهم ديگر خودكشي كنم نه بروم سراغ زندگي معمولي... فقط نياز به كمك دوستانم دارم جز شعرها و مقالاتي كه در خود وبلاگم و آرشيوش هست و كتاب هاي چاپ شده ام چيزي برايم نمانده اگر هر مطلب هر شعر هر داستان هر مقاله هر مصاحبه هر عكس و هر چيز ديگري از من داريد يا دوستانتان دارند خواهش مي كنم لطف كرده و به من برسانيد پيشاپيش ممنونم در اين روزهاي بد فقط شما دوستان را دارم و كنار پنجره اي زير آب منتظرم...

حميد سهرابی

شش پرده برای بودن آن روز میان چاله می رقصیدیم روی کپه ی زباله می رقصیدیم حتی بعد از هجوم تلخ پشه کش ما با بدنی مچاله می رقصیدیم بعد از نبودنی طولانی آمدم که به خودم و شما نشان بدهم هنوز هم هستم و از بودنم بیشتر از حالتی که می توانستم نباشم خوشحالم( گر چه حس نبودن را فقط می توانم تصور کنم).

سپيده

سلام جناب آذری/ برای اولین بار ، به وبلاگ شما سر میزنم/ بحث جالب و مفید ی بود/ و ابیات، با دقت خوبی نقد و بررسی شد/ وقت شد سری هم به سپینود بزنید/ به تازه گی به روز شده / شاد باشید .

اداخلی يولار

سلام سايين دوستوم چوخ بارينديم بو گوزل وب ده ن منيم ده وبی يازيلارينان نقد بويروون

ارش صفریان

مدیریت دولتی-تهران- افسریه

سیدمصطفی میرعبدالله

سلام. خواندم از اول تا آخر . ریز به ریز و با دقت. استفاده کردم. از خودت چیزی نگذاشته ای؟! لینکت کردم برادر.