چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

که صد آتشفشان خيزد فقط از آتش سردم

 

مرا آتش زدی جانا بيا يک شب تماشا کن

ببين خاکستر عشقت که در اين سينه پروردم

 

ز ره هر رهگذر آيد تبی در جان من افتد

کی از اين سوز و اين آتش دمی از دم برآوردم ؟

 

در آن شب های توفانی که دنياها فنا می شد

نهانی عشق جاويدان کزان هنگامه آوردم

 

به ياد لعل شيرينت چو آبی در دل آتش

در اين گرداب بی حاصل شرار انگيز می گردم

 

بخوان ای دختر دريا سرود سرخ آزادی

که من بر شام تاريکت چراغ عشق گستردم

 

 

* تضمين از غزل سايه

 

 

مهدی آذری – مجموعه شعر دریا

/ 4 نظر / 5 بازدید
ROZHIN

az atash porsidam MOHABBAT chist? goft az man soozantar ast. az gol porsidam MOHABBATchist? goft az man zibatar ast. az sha'm porsidam MOHABBAT chist? goft az man asheghtar ast. az khodesh porsidam MOHABBAT chist? goft NEGAHI bish nistam

زهرا معتمدی

«جهان نه با صدای انفجاری مهيب بلکه با ناله و هق هق به آخر خواهد رسيد» سلام !بعد از مدتها به روزم !

mehri

بيا به سمت صداقت دوباره پر بکشيم به اسمان محبت دوباره پر بکشيم پيام سبز بکاريم در حوالی شهر و از حوالی محنت دوباره پر بکشيم ... سلام آقاي ذری ... خواستم بگم من آپ کردم

araz

در چشمهای شعله ورت آنروز چيزی فرو نشسته و سرکش بود / چيزی هم از قبيله خاکستر چيزی هم از سلاله آتش بود ......