در سينه ي آلاله ها   اندوه   جاري ست<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يك غنچه ي پر پر  شروع  داغداري ست

 

صبحي نمانده تا خروسي نغمه خواند !

خورشيد تابان از سرور نور ، عاري ست

 

افسرده  باغ  از  يورش   پاييز   وحشي

زردي ميان جنگل خاموش ، جاري ست

 

ديگر قناري هم نمي خواند  در  اينجا

شادي درون ذهن  غنچه يادگاري ست

 

اي پنجره ، اي آسمان ، اي كهكشانم

بعد از تو دل در لحظه هاي سوگواري ست

 

اين گونه  بودن در كنار آدمكها

خالي تر از انديشه ي چشم انتظاري ست

 

با  نان  دزدي صحبت  دينداري  ما

چون آرزوي هاي شعاري استعاري ست

 

مهدی آذری  -  مجموعه شعر دریا

/ 7 نظر / 3 بازدید
sibaran

سکوت هميشه تلخ است...... عالی بود...

armita

با سلام متن خيلی جالبی بود اميدوارم که در تمام مراحل زندگی ات شاد و پيروز باشيد خوشحال می شم به وبلاگ من هم سری بزنيد . منتظر عطر حضورتان هستم.خدانگهدار

سیما

سلام دوست گرامی. با پوزش که دیر آمدم. غزل جالبی بود. البته دارم روی بیت آخر هنوز فکر می کنم. غزل زیبای قبلیتان به نوعی در مورد سکوت بود و نوشته جدیدم نیز در مورد سکوت. اگر نظری دارید بسیار خوشحال می شوم بدانم. شاد باشید و موفق.

عليرضا

سلام .غزل زيبايی بود . من به روز شده ام خوشحال می شم اگه سر بزنيد يولوزی گوزلويورم .هله ليک

بهمن ساکی

سلام و سپاس / خواندم و لذت بردم / پايدار باشی .

مریم

سلام .... از تبریکتون سپاسگزارم ... شعراتون رو توی آف می خونم بادقت ... شاد باشید

تنها و دلشكسته

شعرهای قشنگی داريد موفق باشيد.