روح كوير

با سلام خدمت همه ي عزيزان

چند مدت پيش فرصتي دست داده بود تا در كنار دوستان باشيم  و

صفايي كنيم خلاصه همه جمع  بودند  بساط شعر و موسيقي هم

گرم گرم...فرصتي دست داد و يكي از غزلهايي قديمي رو  خونديم .

هر چند  غزل تكراريه ،ولي شما به بزرگواري خودتون ببخشيد .

فايل تصويريش هم اينجاست هر كي خواست ببينه ...

                                                     با تشكر

ارادتمند : مهدي آذري

من روح كويرم . دل دريايي من كو ؟

آرامش يك عمر شكيبايي من كو ؟

مردم همگي سنگ شده شيشه پرستند !

آن آيت گم گشته ي فردايي من كو؟

بر كاسه ي ايمان من افسوس نشسته !

يك عمر مسلماني سيمايي من كو ؟

كو حرف محبت ؟ غزل ساده ي بودن ؟

احساس لطيف شب هرجايي من كو ؟

اي باكره ي بتكده ي عشق خداوند

مصلوب غزلهاي مسيحايي من كو ؟

من و ماندم و يك پنجره ،يك حسرت ديدار ...

چشمي به سراپرده ي تنهايي من كو ؟

گفتي كه به دريا بزنم آه ، دلم را ...

من روح كويرم دل دريايي من كو ؟

 

/>

/ 29 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا موسوی

۱.سلام جناب آقای مهدی آذری ۲.قبل از همه چيز لازم است به شما بابت نقد هايتان تبريک بگويم. ۳.غزل غزلی که از خودتان گذاشته ايد زيباست ولی به نظر من اين که رديف يک غزل طوری ملبس به يک علامت سوال باشد کار شاعر را کمی سخت می کند و اين غزل آنچنان قوی از عهده اين بار بر نيامده است شعر در مواردی دچار شعر و تکرا شده است يعنی کلی گويی مصرع سوم می تواند با ويزگی های غزل اين روز ها زياد جور نيايد فکر ميکنم در اينکه مصرع ششم شعرتان ضعف تاليف داشته است با من هم عقيده باشيديعنی کلمه ی قافيه به نوعی به مصرع شما تحميل شده است .در مصرع هفتم شعرتان از دم دست ترين کلمات ممکن استفاده کرده ايد طوری که اين ساده گويی به هيچ وجه تبديل به سهل و ممتنع گويی نشده است.فکر ميکنم در اين که بيت چهارم شما در پی به وجود آوردن يک فضای دوست داشتنی اوتوپيايی نوستالژيک بوده است با هم هم عقيده باشيم ولی باز قافيه ی شما در رساندن اين مفهوم شما را به حد کافی ياری نمی کند

عليرضا موسوی

يعنی کلمه ی هر جايی که بنا به موسيقی شعر هم حتی با فاصله ی زمانی کم از هم تلفظ می شوند می تواند ياد آور معنای مصطلح کلمه هر جايی باشد البته شايد جای صحبت روی اين بيت و اين عرض بنده هنوز هم باقی بوده باشد.بيت بعدی هر چند از موسيقی واجی بين حروف ب و ک تا حدودی بهره برده است از نظر محوريت عمودی و ارتباط معنايی با سطور بالايی شعر کمتر نصيب برده است.سه نقطه مصرع اول بيت بعدی به نظر بنده می تواند اضافی باشد به عنوان مثال

وقتی ما می گوييم نقاشی(و) موسيقی (و) تئاتر(و) شعر و بعد از آن هم سه نقطه می تواند قابل قبول باشد یا وقتی می نویسیم نقاشی (،) موسیقی (،) تئاتر (،)شعر و بعد از آن همه سه نقطه می گذاریم می تواند معنای رایج سه نقطه را برساند ولی وقتی می گوییم نقاشی (و) تئاتر (و)موسیقی و سپس (،) می گذاریم و شعر را مینویسیم یعنی توالی کلمات را با (،) نهایی به اتمام رسانده ایم

عليرضا موسوی

ترکيب سراپرده تنهايی بسيار قديمی و دم دست به نظر می رسد. مصرع اول بیت آخر شما با سه نقطه به پایان می رسد و در مصرع بعدی شما غزلتان به مصرع اول شعر ارجاع می دهید این نوع بهره جستن از رفتار فرمی در شعر به نظر من نشانه ی یک جور سر هم بندی در شعر می تواند باشد. ۴.من شعر ترکی ای را که شما جناب آقای صالح سجادی تقديم کرده بوديد را در جلسه ی خشت شنيدم به نظر من آن شعر به مراتب قوی تر و قوی تر و قوی تر و... از اين غزل بود.

عليرضا موسوی

در ضمن به خاطر ايراد های تایپیو ویرایشی ام معذرت ميخواهم نقد فی البداهه ی در کافی نت می تواند چنين ايراد هايی هم داشته باشد به هر حل در پارت اول نوشته هايم شعر به حای شعر و تکرا به جای تکرار تايیپ شده است و همچنين ايراد دستوری هم دارد .ببخشيد

آّه شب

سلام.ممنون از حضور شما.با قسمت دوم مباحثه ميان عقل و دل به روزم.برد عقل يا برد دل؟

فائزه

سلام چشم های پاییزی ام به راه بهاری توست تا زمستان سپیدش نکرده تو بیا . منتظرم با یک آپ جدید و دلخور از . . ..

مهديه

منصفانه قضاوت کنيد کی حال داره مطلب به اين طولانی را بخونه

بهار

سلام . من در کودکانه ها منتظر نظرات خوبتون هستم.