کالبد شکافی شماره هشت -جنازه هشتم مریم جعفری آذرمانی

 

کالبد شکافی یک شاعر – شماره هشت

جنازه هشتم مریم جعفری آذرمانی

 

                                                          

                                               من شاعرم خودکار نه،جوهر به دنیا آمدم 
                                                            
   درگیر اندیشیدنم ،من سر به دنیا آمدم   

 

نام :
نام خانوادگی :
وبلاگ :
سال تولد:

 

 

مجموعه شعر

 

 

 

 

 

زادگاه :

 

مدرک تحصیلی:

 

 

خودش  می گوید :

قالب مورد علاقه

مریم
جعفری آذرمانی

www.iampoet.blogfa.com
1356


سمفونیِ روایتِ قفل‌شده – بهار 85

پیانو – زمستان 85

هفت – پاییز 87

زخمه – پاییز 87

 

غزل


تهران



لیسانس مترجمی زبان فرانسه

 

همه چیز است و هیچ چیزی نیست

شعر، بی زندگی پشیزی نیست

شعر در من نبود و من بودم

من نباشم که شعر چیزی نیست

شعر را می‌شود که ننویسم

ولی از شاعری گریزی نیست...

 

 

مریم جعفری آذرمانی 

 

 

 

 

   قالب غزل با همه تنگناهای موجود و ایراداتی که بر آن وارد است در عصر کنونی هم، با قدرت تمام به پویایی خود ادامه داده و پا به پای شعر نو امروز، پیش می رود و به جرات می توان گفت یکی از موفق ترین قوالب شعری موجود عصر حاضر، در ادبیات فارسی است. گرچه با هجمه ی تکنولوژی و قدرت گرفتن شعر نو- که این دو ارتباط تنگاتنگی با هم دارند- سایر قوالب شعری، کارایی خود را از دست داده اند و دیگر فقط اسمی از آنها در کتب و روزنامه ها دیده می شود و آنچنان که باید، اسمی و تاثیری ندارند. اما قالب غزل در هیات یک جریان ادبی، با سازگاری،اشتراک و پیوندی که به خصوص با بطن جامعه ی ادبی ایران دارد همچنان با صلابت و قدرت ،پا به پای شعر معاصر، در دنیای مدرن پیش می رود و جالب اینجاست که حرفی نیز برای گفتن دارد. (حقیقت آن است که غزل همچنان به حیات خود ادامه می دهد و حضورش را نمی توان نادیده گرفت).

    خانم مریم جعفری با مهارت تمام تلاش می کند بعدی از غزل را – با حذف تغزل و پرهیز از سانتی مانتالیسم کلیشه ای – پیاده کند که در آن بتوان با زبانی ساده و به دور از کلیشه های رایج ادبی و اجتماعی با مخاطب روبرو شد و با نگاهی مدرن و دیدگاهی متفاوت و کلامی آمیخته با عرفان و عصیان، افکار و عقاید خود را در شعر بیان نمود. گرچه گاه شاعر آنچنان دچار زنانگی می شود که با حس مردانه در شعر به پیکار بر می خیزد و بلندگوی تمام زنان گرفتاری می شود که جرم شان در این اجتماع، فقط زن بودن است. هر چند این زنانگی در شعر آنچنان اتفاق می افتد که مخاطب بدون اینکه نام شاعر را بداند حس می کند که با شاعره ای روبروست که در مخیله اش جز فیمینیسم و دفاع از حقوق زن نیست. در این گونه غزلها، شاعر با انتخاب واژگانی خشن و جدی به پیکار با مردانی بر می خیزد که همگی نامردند و خدایشان نیز فرد تکراری است. گهگاه آرزو می کند که روزی مردانه بمیرد با اینکه دختر بدنیا آمده است و گاهی نیز زن را سرود غمگینی می داند که در گلوی خدا مانده است و اگر آهی بکشد خون بالا می آورد. زنانگی در غزل آنچنان با شعار آمیخته می شود که مخاطب حس می کند جریانی خارج از ادبیات و شعر بر محور غزل تسلط دارد آنجا که هیچ گونه روایتی، که نشان از حقانیت زن باشد در غزلها دیده نمی شود و شاعر تنها به تک بیت هایی در این مورد قناعت می کند و با پایان یافتن بیت، این حس زنانه نیز فروکش می کند. در کل ،زنانگی در غزل خانم جعفری دفاع از حقانیت زن نیست بلکه فقط نفرتی است که در غزل نمود پیدا می کند.

    به نظر می رسد شاعر بر خلاف هم مسلکان زمان خود، به ظواهر تکنیکی و روساخت غزل توجه چندانی ندارد و سعی می کند تا بیشتر در حیطه ی مربوط به معنا و مضمون قلم فرسایی کند به این دلیل، بازیهای زبانی مربوط به ردیف و قافیه در آن دیده نمی شود و غزل از این جهت دارای عمقی ژرف است. زیرا شعر، آنجا که از جهت لفظ و روساخت تغییرات آنچنانی ندارد در محور معنا و مضمون پیش می رود.

    شاعر می کوشد معنا را عمیق تر کند با همان الفاظی که در اختیار دارد از این رو غزل خانم مریم جعفری، غزلی است با روساختی سالم ، به دور از بازیهای زبانی. – آنچه که امروزه در غزل پست مدرن مشاهده می شود و باعث شلختگی زبانی و بی عمقی معنا در آن شده است-

   هنگامیکه شاعر، با نگاهی تازه و جزء گرایانه در غزل پیش می رود آنچنان موفق است که در این میان ترکیباتی بکر و بدیع نیز آفریده می شوند و مخاطب احساس می کند با شاعری روبروست که خصیصه ی اصلی شعر او، آشنایی زدایی است. خصیصه ای که در بیشتر موارد باعث شور و شعف خواننده می شود و او را ترغیب می کند تا با دقت بیشتری به خوانش غزل بپردازد. اما آنجا که از این نگاه جزء گرایانه فاصله می گیرد و به کلی گویی و معناگرایی صرف و کلان روایت ها روی می آورد از طراوت و شادابی شعر او کاسته می شود چرا که شاعر مجبور است یک سری مطالب سر بسته  و معماوار را بیان کند و با کلی گویی سخن خود را به پایان ببرد چرا که مقوله هایی همانند خدا، عرفان، مرگ، شیطان، ... مضامینی ازلی - ابدی اند که به طور کلی به صورت رمزآلود و سربسته بیان می گردند و شاعر به هیچ روی از آنها خبر ندارد تا بتواند در مورد آن جزء نگر باشد و وارد جزئیات بیشتر شود !!

    اما دعوای شعر نو و کهن، که در ادبیات ما از دیرباز ساری و جاری است در غزل خانم جعفری نمود قابل ملاحظه ای دارد چرا که  ذهن و فکر شاعر درگیر ادبیات کلاسیک است و تا آنجا پیش می رود که گاه افعال را نیز همانند سبک گذشته می آورد. البته با جملاتی که ساختی امروزی دارند. اینجاست که تضاد زبانی و عدم یکدستی زبان در غزل به وجود می آید و باعث آشفتگی زبانی می گردد که این به نوبه ی خود می تواند ضربه ای اساسی بر بافت غزل و ژرفساخت آن وارد کند چرا که المان های شعر کلاسیک با بافت شعر امروزی در تضاد است و مانع از آن می شود که مخاطب ارتباط قوی تری با شعر داشته باشد زیرا مخاطب در طول شبانه روز درگیر مدرنیته و عناصر وابسته به آن است و نمی تواند پیوند این دو را – که همانند آب و آتش است – در شعر امروز قبول کند البته تا جایی که این المانها با ژرفساخت و بافت اصلی غزل در تضاد نباشند. چرا که دیگر زمان آن فرارسیده که شعر امروز با المانهای دوره ی خود بیان گردد و دارای یکدستی زبانی باشد تا مقبولیت بیشتری پیدا کند.

 

اما برخی ویژگی های غزل خانم مریم جعفری عبارتند از :

 

1-     توجه به دستور زبان

 

    هر چند آشنایی شاعر با دستور زبان می تواند باعث شود شعر از فصاحت و بلاغت بیشتری برخوردار باشد اما این آشنایی هیچ مجوزی را برای استفاده ی مکرر از این قواعد در شعر صادر نمی کند. چرا که این قواعد به حدی مسلم و بدیهی هستند که شاید نتوان بار معنایی خاصی را بر آنها تحمیل کرد یا به واسطه ی بیان آنها معنایی عمیق در شعر به وجود آورد. اگر استفاده از این قواعد در شعر به طور جزئی و ناخودآگاه صورت بگیرد و حالت کلیشه ای به خود نگیرد می تواند در زیر ساخت وارد شود و جزئی از کل شعر باشد ولی اگر تکلفی در این میان وجود دشته باشد کل بیت خود به صورت جمله ای معترضه قرار خواهد گرفت که فقط برای پر کردن غزل به کار گرفته شده و معنایی از این بیت برای کل غزل و زیرساخت آن وجود نخواهد داشت و خود دارای معنای دیگری خواهد بود سوای معنای کل غزل که از ابتدا در غزل ساری و جاری است. متاسفانه مریم جعفری به حدی از این قواعد بهره می گیرد که مخاطب احساس می کند شاعر در استفاده از آنها می کوشد پیامی به مخاطب برساند پیامی که گاه خارج از معنای غزل است و کار را دچار کلیشه می کند این درست که شاعر باید به دستور زبان احاطه ی کاملی داشته باشد ولی استفاده ی دائم و مکرر از این ابزار چه کمکی می تواند به غزل بکند؟ آن هم در حالتی که بعضی از غزلها دارای 4 یا 5 بیت هستند واین خود محدودیتی دیگر است که در این میان بیتی را خارج از معنا و ژرفساخت غزل بیاوریم.

 

صرف کن فعل نوشتن را مرا آخر بیاور

می نویسی می نویسد جور دیگر می نویسم (مجموعه شعر پیانو – صفحه 39)

 

به جمله ها بنشان او را، ضمیر مفرد سوم شخص

بگو که اول و دوم نیست نگو که این همه مردم شخص(مجموعه شعر پیانو–صفحه42)

 

با یک نشان تعجب آواره جمله هایم 

حیف از پس این علامت، صوتی منادا ندارم (مجموعه شعر پیانو – صفحه 46)

 

من یک ضمیر جدایم دنیا پر از حرف ربط است

/ 142 نظر / 270 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داریوش احمدی

لبخند مرگ بر اشکهای گل آلود یک الهه مریمی که معصومیت خویش به خدا نیز نداد... -------------- باحترام دعوتید به خوانش اندوهیاد یک شاعر و چند شعر...

هنگامه امجدیان

خبر...خبر!!! غزل مینی مالی قدیمی -1380-از جناب آقای "آرش آذر پیک" -بنیان گذار مکتب عریان- با عنوان "گوگوش" که اخیرٍٍٍٍا توسط بعضی از نادوستان مورد سرقت ادبی قرار گرفته!!! زن با صداي گيتار پرواز مي كند،زن با صداي گيتار بيهوش مي شود زن فكر ميكند كه يكي از ستاره هاست،روزي شبيه خانم گوگوش مي شود دنياي مرد آينه ي روز نامه هاست امروز روي متن مونيكاست خط به خط غافل از آنكه دفتر كاخ سفيد او فردا سياه مشق شب بوش مي شود شبها كه مرد اين خبر تلخ سوخته تنها ميان آبي زن غوطه مي خورد زن گريه ميكند كه چرا دارد اين چنين بي آنكه خود بخواهد آغوش مي شود وقتي كه شعله هاي سياه غم و جنون يكباره سيم آخر را پاره ميكنند او عكس نيمه اي كه ستاره شده ست را بر سينه مي فشاردوخاموش مي شود چشمان زن روي تلفن خيره مانده اند عصيان براي يك خبر ناگهان كه باز آرام روي بستر خواب ستاره ها ديوار موش مي شود و گوش مي شود در امتداد شب، زن تنها،پياده رو نه راه پيش دارد نه راه پس فقط هي قطره قطره در خود فرياد مي زند حتي ستاره نيز فراموش مي شود. نظر شما در مورد این اقدام چیه؟

محسن عاصی

. یک ماهی ام ، اینجا ته تنگ و تو آن بالا نقش مکمل بوده ام از تو ولی حالا یک سینمای سوخته در فکر اکرانم یک رگ که از دنیا بریده داخل وانم . . . بعد از شش ماه به روز شد با : خدا شما را خواهد بخشید حتی اگر در فیس بوک عضو باشید و با آن مگس بکشید . حتی اگر راوی های متعددی را به شعر خود دعوت کنید یا کتاب بسوزانید . حتی اگر تلویزیون ببینید یا بیماری عفونی داشته باشید . حتی اگر به "چراها " پاسخی ندهید ... و یک شعر جدید منتظر شما خواهم بود با احترام .

بهمن خلجی

وبلاگ قشنگی داری به وبلاگ ما هم سر بزن

فخری

سلام، خبر را حتما شنیده اید. "شاعر تمام شده" شعری از مهدی موسوی با صدای شاهین نجفی...شعر، ترانه و مخصوصا "ترجمه انگلیسی" آنرا در تازه سخن ببینید و بشنوید.

عليرضا سليماني

سلام آقاي آذري ارادتمند جناب من بعد چند ماه سيد رضازاده رو يافتم از ايشون اجازه كار گرفتم حتي من و ياغي تصميم داريم يك وبسايت رسمي براي ايشون طراحي كنيم كه علاقمندان بيشتر با كارهاي ايشون آشنا شوند. كارها رو در اولين فرصت براتون مي فرستم. موفق باشيد راستي با غزلي سر به هوا بروزم دعوتيد به تخته سيا

فندرسكي حوااااااااا

سلام به همگي اميدوارم خوب باشيد امروز نگاهي به يك سال و نيم تاخير و نيامدن كردم و ديدم خيلي عقب افتادم ۶ سال پيش وقتي شروع كردم نوشتن برام راحت بود خيلي راحت و حالا خيلي سخت حالا سخت دوست دارم بنويسم ولي نميدونم چطور ... شايد اتفاقات و جريان هايي كه منو كشوند و اورد به اين نقطه مانعم شد اما مي خوام اين موانع رو بشكونم و امروز در اين ساعت اپ كنم شايد نتونم به همگي شما عزيزان سر بزنم و شرمنده ام اما از صميم قلب به خاطر محبت هاي شما ممنونم ممنون كه اين مدت حوا رو فراموش نكرديد

آناهیتا اوستایی

وبلاگ «که چی؟» به روز شد: با یک پست سانتی مانتال از یک داستان نویس تمام شده با رویای ایرانی روی یک تراس دلباز در واشنگتن با یادداشت های یواشکی با آدم های کشف نشده با استاد همیشه با یک داستان کاملا کلاسیک با …. خوب حالا که چی؟!

واشقانی

چشمت به سنگ هم بخورد شعر می شود... دوست فرهیخته ام ! با احترام و افتخار دعوتید به خوانش یک غزل عاشقانه در "آن روز ها"ی من... منتظر نگاه نکته سنجتان خواهم ماند...

نوح

سلام: با كمال احترام به آپ جديد طلسم عشق به نام «روزگار با آدما بد مي‌كنه» دعوتيد. با حضور پرمهرتون خوشحالم مي‌كنيد. موفق و پايدار باشيد. [لبخند]