<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مي توان تو را بهانه كرد و از تو گفت

يا شكوه شاعرانه كرد و از تو گفت

 

لحظه لحظه در كنار برگ بر گ اين خزان

شاخه هاي خشك را جوانه كرد و از تو گفت

 

در هجوم اين سكوت زهر دار شعر سوز

يك سبد غزل ترانه كرد و از تو گفت

 

يا به جاي واقعيت دروغ اين زمان

شعر را سرود جاودانه كرد و از تو گفت

 

در كنار تو شبيه سارهاي بي وطن

عشق را نشان اين زمانه كرد و از تو گفت

 

اي صداقت سپيد شامگاه تيره روز

مي توان تو را بهانه كرد و ازتو گفت

 

مهدي آذري – مجموعه شعر دريا

/ 4 نظر / 11 بازدید
طرفدار

سلام ......وبلاگتو ديدم خيلی باحال و ملس ......وقت کردی يه سری هم به ما بزن ......

سید مهدی موسوی

سلام عزیز! با مطلبی تحت عنوان « من ناراحت نیستم... » به روزم حتما سر بزن شاید تا مدتها چیزی ننوشتم. منتظرم

راضیه

آن غزل بهانه کم دارمت بسیار شبیه غزل "دلم برای سرودن بهانه کم دارد" فرهاد صفریان بود شعری که چندین سال پیش تیتر روزنامه جام جم شده بود...

مریم ملک دار

سلام....شاید باورتون نشه ولی از نقدتون واقعا مشعوف شدم میدونید اینکه کسی بیاد و از روی نا آگاهی فقط بگه شعرت یا غزلت زیبا بود انگار که دارن به جای تحسین به آدم فحش می دن ......البته من هیچ ادعایی در شعر و شاعری ندارم و نخواهم داشت ...ولی اگر یه نگاه اجمالی هم بین شاعرای وبلاگی و یا غیر وبلاگی بندازید منظورم رو متوجه میشید همه میخوان یا خودشون یا بقیه رو فریب بدن ( هیچ کس نمیتواند بهتر از خودمان ما را فریب بدهد)...انگار در بین مردم و یا لااقل در بین شاعران همه ی مشکلات زندگی و مردم حل شده الا مسئله ی قهر و آشتی های دختر و پسر ...میبینید شعری که باید در خدمت مردم و دردهای انسان قرار بگیره چه جوری ........بگذریم ....شعراتون رو توی آف حتما میخونم و بعد نظرم رو میگم...