ابليس آبروي شما را نبرده است <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

او آتش است ، آب شما را نخورده است

آدم فقط به آلت حوا – خدا من –

ابليس وار يخ زده و دلسپرده است

تقويم استخوان شما بوي سگ دهد ،

از بس كه ياس در دلتان پا فشرده است

رحمي نمي وزد به دل قصه هايتان

انگار ،روح عاصي طوفان فسرده است

قنديل ها براي كهف گريه مي كنند

اما طلوع چشم تو را خواب برده است

شهوت درون چشم خدا تخم كرده بود !

نفرين به او كه گفت : « حقيقت نمرده است »

بيهوده از شرار محبت سخن مگو !

خورشيد قلب عاطفه يخچال خورده است ...

 

مهدي آذري

/ 3 نظر / 14 بازدید
پرستوی مهاجر

سلام بر همه ادب دوستان ایرانی وبلاگ کوچ نامه های عاشقانه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور در هر پست نامه ای جدید بخوانید آرزومند آرزوهای سبزتان پرستوی مهاجر

وحيد نجفی

سلام دوست عزيز ... در غزل شما عصيانگری بود در محتوا اما در فرم با عصيانی رو برو نشدم با توجه به محتوای عاصی و ناقد اون منتظر بودم در فربم هم عاصی باشد ....اما در کل کار خوبی بود .