كالبد شكافي يك شاعر - شماره يك ، جنازه اول : صالح سجادی

كالبد شكافي يك شاعر
شماره يك ، جنازه اول : صالح سجادي

ظهر سرديست در اين خيابان .هر قدم با تو تنها انيسم
شعر قي مي كنم در دهانت.لخته لخته تو را مي نويسم

نام :
نام خانوادگي :
وبلاگ :
سال تولد:
مجموعه شعر :
قالب شعري مورد علاقه:
زادگاه :
مدرك تحصيلي:

صالح
سجادي
www.taburiss.blogfa.com
1355
تشنج كلمات (در دست تهيه)
غزل
تبريز
ليسانس مديريت و برنامه ریزی

صالح سجادي

         قالب غزل با تمام محدوديت هايي كه دارد ممكن است اولين قالبي باشد كه به ذهن يك شاعر جوان براي تراوش شعر برسد از يك طرف روحيه ي حساس و احساساتي ايرانيان ،غزل را در مقام نخست شعر نويسي قرار داده و از طرف ديگر مخاطبان شعر هستند كه مي خواهند دائما شاعر از درونيات – بخصوص درونياتي كه به طور كاملا حسي و گاهي نيز بدون پيچيدگي هاي خاص بيان شود – براي آنها سخن بگويد و در اين ميان عشق مهره ي اساسي بازي مي كند هر چند شاعر به راحتي در غزل فارسي مي تواند اين عنصر را دور بزند و از زاويه اي دورتر به اين عشق بنگرد يا آن را با پيچيدگي هاي خاص قلم خود بيان كند .كاري كه صالح سجادي با غزل مي كند و در غزل او شايد مهره اي كه به درد نمي خورد – در ظاهر – عشق است ،اما باطن غزل رو به كمال و در نتيجه عشق دارد .هر چند معشوق در شعر وي هميشه يك قدم با عاشق - خود شاعر – فاصله دارد .اما تمام گفتگوها در غزل او براي رسيدن به معراجي ادبي و در معنايي موازي، تكامل انساني است .
         خصوصيات و پارامتر هاي جديد غزل فارسي كه موجب ترقي غزل در دهه 70 شد و به سرعت در بيشتر كارهاي شاعران بعد از آن دوره ريشه انداخت به وضوح در غزل صالح سجادي نيز ديده مي شود. هر چند گاه شاعر چنان صنايع را در كنار هم قرار مي دهد و گاه بحرهاي طويل و گاهي نيز ابيات زياد غزل ،كار را كسل كننده مي كند ،اما تصاوير در غزل او چنان بكر و تازه اند و انديشه ي بنياني غزل – چه در كارهاي روايي و كارهاي غير روايي – آن چنان محكم است كه ذهنيتي در غزل پيدا نمي شود كه خارج از انديشه ي شاعر باشد ،معزلي كه بيشتر شاعران جوان با آن سر و كار دارند و گويي در هر بيت انديشه اي خارج از انديشه اساسي غزل گفته مي شود و شاعر نيز از بروز و ظهور آن نمي تواند جلوگيري كند اما غزل سجادي در يك بيت نيز از محور اصلي دور نمي شود اگر گاهي نيز از اين امر عدول مي شود چرخشي دايره اي وار پيدا    مي كند كه به وضوح اين انديشه ي خارج از محور در ابيات بعد نمايان مي شود .
       خصوصيات بارز غزل سجادي كه به كرات در بيشتر غزل ها استفاده شده ، نشان مي دهد كه كاري تصادفي و ناگهاني نيست بلكه اشراف بي چون و چراي شاعر را در استفاده از انديشه ،دايره لغات ،زبان ،صنايع (لفظي و معنوي )،رديف و قافيه و ........ نشان مي دهد كه به طور عمده عبارت اند از :

1- استفاده از قافيه هاي بي سابقه و جديد

در غزل سجادي مهارت خاصي در استفاده از قافيه هاي جديد ديده مي شود ،مهارتي كه كلمات ناهمگون را به راحتي به يكديگر پيوند مي زند و اين نشان از قدرت شاعر در استفاده از دايره لغات فارسي مي باشد .(در يك مورد نيز رديف و قافيه اي استفاده شده كه براي اولين بار در ادبيات فارسي ديده شده است ،البته رديف و قافيه هاي تازه و بكر ،بايد داراي ظرافت هاي ادبي باشد و هر رديف و قافيه تازه و بكر تنها به شرط استفاده نشدن نمي تواند ملاك زيبايي و ظرافت شعري باشد معزلي كه در دوره بازگشت ادبي در استفاده از كلماتي كه تكنولوژي روز به شعر وارد كرد به وضوح قابل رويت است .)

شب زن مرده اي بود شب را مست بر تخت خود مي جويدم
شب زن مرده اي كه تن اش را از هر آنجا كه شد مي جويدم
 
برزخ تلخ بي خوابي و خواب ازدحام ديازپام و قهوه
ماه قرصي كه آن را به هذيان زير دندان خود مي جويدم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 11 ،صفحه 26 )

خورشيد تب كرده عرق مي ريخت، چك، چك، چك
از آسمان هاي دمق مي ريخت، چك، چك، چك

در آسمان ابري ترك مي خورد، ناآرام
بر صورت آئينه، دق مي ريخت، چك، چك، چك
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 16 ،صفحه 34 )

اگرچه ذهن بشرقرنهاست خسته ي توست اگرچه متن تورا دوره کرده حاشيه ها
ولي هنوز به ذات تو پي نبرده کسي فراتريد هنوز از تمام فرضيه ها

سفالگربه کدامين جنون تورا پي ريخت چه شدکه طرح تو در ذهن او مجسم شد
چگونه بر سر ذوقي چنين سليم آمد که تا تو شعر شدي باختند قافيه ها
 ( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 8 ،صفحات 20 و 21 )

2- استفاده از تصاوير تازه و بكر

تصوير در غزل سجادي در اوج تازگي و زيبايي است ،گاه تصاوير به قدري تازه و بديع هستند كه مخاطب را هيجان زده مي كنند. تصوير عمده ترين شاخصه ي غزل سجادي است و شايد بتوان به راحتي او را شاعري نقاش  - اما نقاشي چيره دست – دانست. باكرگي تصاوير باعث زيبايي دو چندان غزل او شده است .هر چند گاهي نيز اين تصاوير تكراري است اما اين مورد بيشتر در غزلهاي كهنه و قديمي وي ديده مي شود و قابل توجيه است .

روي اين چارپايه فهميدم
اينکه پا مي کشد نفس يعني...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 2 ،صفحه 9 )

چون مار زخم خورده به خود پيچ مي خورم
تعظيم مي كنند به من گردبادها
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 17 ،صفحه 35 )

كنار پنجره فنجان چاي را برداشت، درون فنجان مشتي ستاره مي رقصيد
تمام بغض زمين در گلوي شاعر ريخت، زمانه سگي اش خواست استخوان بشود
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 4 ،صفحات 12 و 13 )

نيزه اي مرده در سينه ام بود من نيفتاده بودم كه با حرص
كنده پستان پتياره اي را روي كوه (احد) مي جويدم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 11 ،صفحات 26 و 27 )

برايت زندگي يك كوچه در اعماق يك زن بود
ولي از هر دو سو بن بست بود اين كوچه ي قيقاج
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 12 ،صفحه 28)

دم غروب و بدن هاي گيج و بعد، « آتش»
و هفت پوكه بدون فشنگ رقصيدند
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 27 ،صفحات 52 و 53 )

3- در آميختن ابيات و تقويت محور اصلي شعر

گاه غزلهاي سجادي چنان در آميختگي پيدا مي كنند كه در ظاهر ،شكل اصلي غزل از بين مي رود و ابيات چنان در هم آميخته مي شوند كه تشخيص غزل بودن ،مستلزم غوري عميق است .هر چند اين در آميختن بايد در جهت تقويت محور شعر باشد نه براي تزئين ظاهري

هواي مرد مردد گرفته، باراني است
سوال مي چكد از ذهن او به عصيان و زمين كه جرعه به جرعه سئوال مي نوشد
خدا، بهشت، جهنم، گناه، انسان، و ...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل8 ،صفحه 66 )

يك ميز كج دو صندلي كهنه، فنجان سرد، چاي پلاسيده
يك داستان شروع زن و مردي لاي كتابهاي پلاسيده

دو صندلي كمي به جلو رفتند، بر هر كدام شان جسدي لم داد
مرد از شروع قصه سخن مي گفت، زن بر لبش« پلا» ي پلاسيده كه داستان به صفحه بعدي، رفت
                                     توي همان  دو غار كه حرفش بود.
پژواك ناگذير« كجا هستيم» در بهت آن فضاي پلاسيده خفاشهاي له شده را رم داد،
يك اتفاق روي زمين افتاد
                                 و متصل شدند به يكديگر پاي دو ردپاي پلاسيده
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 23 ،صفحات 45 و 46  )

بدون اينكه بخواهم دوباره از سر خط
مرور مي كنم اين سير قهقهرايي را

دو خط نوشته كوتاه و دست يخ زده اي كه چنگ خورده در اندام يك عروسك،
                             يا مترسكي كه كمي آنطرفتر افتاده،
                                       و خون، گرفته تمام لباسهايش را
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 9 ،صفحات 22 و 23  )

من وتو هر دو خورده از پشتيم
مشترک بودن دو حس
                         يعني
                                اينکه شيريني و جهان مگسي است
اينکه ما را مکيده پس يعني بايد از اين عقاب کش بپريم
تا به دنياي بي مگس يعني...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 2 ،صفحات 9 و 10  )

4- استفاده از فضاهاي سوررئال و وهمي

در بعضي غزل ها – البته در معدودي از غزل ها مشاهده شد – فضاها چنان خيالي و وهم آلودند كه ساخت غزل را از لحاظ محتوي دچار اشكال كرده اند و گاه مخاطب از خود مي پرسد چرا اين معنا بايد در قالب غزل ريخته شود و در قالب ديگري چون سپيد و نيمايي بيان نشود ؟ هر چند اين موضوع در حيطه ي وظايف شاعر است ولي مخاطب نيز عقايد خاص خود را دارد .به نظر نگارنده سوررئاليسم با ساخت غزل در تضاد است هر چند شعراي جوان غزلهايي از اين گونه كار كرده اند و در بيشتر موارد نيز كارهاي زيبا و محكمي ارائه داده اند ولي تكلفي كه گاه در اين امر مشاهده مي شود غير قابل قبول است .

سوار پاي خودم مي شوم سوار خودم
و پشت پاي خودم مي شوم غبار خودم

به گرد پاي خودم چرخ مي خورم اين بار
و دور مي شوم از مركز و مدار خودم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل7 ،صفحه 18 )

شب زن مرده اي بود شب را مست بر تخت خود مي جويدم
شب زن مرده اي كه تن اش را از هر آنجا كه شد مي جويدم
 
مثل طاعون يک جالباسي موشهايي مرا مي جويدند
من (کتي) را که دامادي ام بود گوشه ي آن کمد مي جويدم
 ( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 11 ،صفحه 26 )

غروب قهوه ي تلخي بود، كه فرض كن كه خدا مي خورد
نشسته بودي و اين اوهام دوباره مغز تو را مي خورد

دو صندلي پلاستيكي، دو صندلي، تو و يك پرسش
و تازيانه ي عقربه ها كه پشت ثانيه ها مي خورد
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 15 ،صفحه 33 )

5- استفاده از رديف هاي فعلي

در صورت استفاده از رديف هاي فعلي زبان شعر به زبان معيار نزديك مي گردد و نظم و ترتيب خاصي را در غزل ايجاد مي كند و هر جز بدون پس و پيش شدن در سر جاي خود قرار مي گيرد ،در اين مجموعه از بين 48 غزل موجود ،22 غزل داراي رديف فعلي است .

ذهن اين مرد بيراهه را باز لشگري واژه ، سركش گرفته است
جاده در دود پيچيده درهم جاده انگار اتش گرفته است

اين منم مرد بي فصل و تاريخ باغ خشكيده اي لاي تقويم
كه در آغاز ارديبهشتي آذري برگ و بارش گرفته است
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 29 ،صفحه 55 )

به خواب دور سرم هفت رنگ رقصيدند
يكي شدند. يكي. آذرنگ رقصيدند

غروب بود و هوا هاي و هو كنان رقصيد
و بعد هفت بدن گيج و منگ رقصيدند
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 27 ،صفحات 52 و 53 )

دارم دلي شكسته و دم سرد، مي خري؟
برگي از اين خزان زده ي زرد مي خري؟
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 1 ،صفحه 52 )

در آبي چشم ات كه به جز برف ندارد
قلب ام هوس پر زدني ژرف ندارد
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 7 ،صفحه 65 )

6- دستكاري در ساختمان قافيه

در كارهاي معدودي ديده شد .هر چند اين دستكاري نبايد تصنعي باشد و صرفا براي زيبا سازي و تزئين غزل بكار رود بلكه بايد ساخت غزل و همچنين رديف و قافيه شعر اين دستكاري – جدا سازي كلمه ي قافيه،يا تركيب رديف و قافيه –  را پذيرا باشند. در غير اين صورت اين امر باعث ضعف اساسي غزل خواهد شد .

ابر پيچيده در تاروپودم مثل تبريز در عصر اسفند
عنقريب است با دوك گريه پشم اين ابرها را بريسم

بعد عمري حقيقت پرستي سهم( صالح)از اين داوري چيست
آه از زندگي حمد و سوره از عدالت فقط كاسه اي سم

مثل اين توله ي سنگ خورده دل به اين شهر دادم .گرفتند
سرخ كردند و خوردند و دادند كاسه بشقابشان را بليسم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 28 ،صفحه 54 )

دو صندلي كمي به جلو رفتند، بر هر كدام شان جسدي لم داد
مرد از شروع قصه سخن مي گفت، زن بر لبش« پلا» ي پلاسيده كه داستان به صفحه بعدي، رفت
                                     توي همان  دو غار كه حرفش بود.
پژواك ناگذير« كجا هستيم» در بهت آن فضاي پلاسيده خفاشهاي له شده را رم داد،
يك اتفاق روي زمين افتاد
                                 و متصل شدند به يكديگر پاي دو ردپاي پلاسيده
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 23 ،صفحات 45 و 46 )

« كجا گذاشتم اش باز بطري من كو»
خودش سئوال خودش را جواب داد، «آنجا»

همان طرف شبحي ظرفي از زمين برداشت و چند جرعه جنون رفت خانه را بالا

« اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك»
و روي سايه خود ريخت نصف بطري را كه بوي نفت غليظي اتاق را پر كرد
                و مرگ پشت سرش پخش شد ميان فضا
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 10 ،صفحات 24 و 25 )

7- نزديك شدن به زبان محاوره

غزلهاي صالح سجادي از حيث نزديك بودن به زبان محاوره – نه محاوره اي بودن – در سطح خوبي است.

امشب من و بنان و خدا گريه مي كنيم
در اوج ديلمان و دعا گريه مي كنيم

از درد برده ايم به نزد خدا گله
از دست كارهاي خدا گريه مي كنيم
 ( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 17 ،صفحات 75 )

ظهر سرديست در اين خيابان .هر قدم با تو تنها انيسم
شعر قي مي كنم در دهانت، لخته لخته تو را مي نويسم

مي برم روي دست خيابان ،نعش پاهاي گنديده ام را
باز چسبيده اي زير پايم، له شدي زير اين كفش خيسم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل  28 ،صفحه 54   )

گاه نيز عاميانگي و محاوره اي بودن گريبانگير كارهاي سجادي مي شود،هر چند اين موضوع در معدودي از غزل ها ديده شد .

نخند حرف دل ام را نمي شود بزنم
خيال مي كنم اينجور جمله ها خوب است
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل  5 ،صفحه 63  )

و پانصد و نود و هشتمين ورق برگشت
هزار پاي برهنه « برادران ...
زمان كشف بقاياي عشق در صحراست
زمان كشف بقاياي آسمان، پاشيد »
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل  26 ،صفحات 51 و 52 )

8- استفاده از تركيبات جديد

سجادي از تصاوير بكر استفاده مي كند و اين تصاوير بكر ،مستلزم استفاده از تركيبات نو و جديد است .در بعضي موارد جزئي از تركيب كهنه و جزئي ديگر جديد است .(تقابل سنت و مدرنيته )

كبريت هاي بي خطر ، شيار نازك لبخند ، وصيت غزل ،طاعون جالباسي ،خون رگل غزل ،قهوه چشم ،خورشيد تب كرده ،آسمان هاي دمق ،پله هاي له شده ،بوي چرك كفر ،روسپي خانه اي در دهان ، شهوت بومرنگي و .....

9- استفاده از نقطه چين بعد از رديف

نقطه چين بعد از رديف ،يكي از خصوصيات جديد و زيباي غزل معاصر است كه موجب زيبايي ظاهري غزل و همچنين خلاقيت فكري مخاطب مي شود .اين عامل ،نقطه ي مشترك بين شاعر و مخاطب است آنجا كه شاعر و مخاطب يكي مي شوند .

به كبوتر بگو قفس يعني ...
پر بكش ،مرگ زودرس يعني ...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل  2 ،صفحات 9 و 10 )

نوار زخمي آغاز خط پايان و ....
فرار بي هدف و سرنوشت پنهان و ...

سئوال ها همگي بي جواب و سردرگم،
جواب ها همه از واكنش پشيمان، و سه نقطه پشت سه نقطه
                              دوباره مي بارد و دست خالي ادراك و
                                                                         خواب باران و ...
زمين كه جرعه به جرعه سراب مي نوشد
در انتهاي عطش مي شود بيابان و ...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 8 ،صفحه 66  )

10-  گره خوردن اسطوره و تلميح در غزل

گاه سجادي چنان اسطوره را در غزل وارد مي كند كه گويي جز لاينفكي از شعر فارسي است ،ولي وقتي با دقت به اين امر نگريسته مي شود متوجه مي شويم كه اين خصوصيت شعر سجادي است و شعراي جوان ديگر غالبا به اين امر توجه زيادي ندارند .در برخي موارد نيز استفاده بكر از تلميحات ،بعدي روحاني به غزل او مي بخشد و در اينجاست كه شعر او همپاي كتب مقدس به پيش مي رود .

تير آرش به سينه ي من خورد
پل فرو ريخت كه ارس يعني ...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 2 ،صفحات 9 و 10 )

مگر تو آتش زرتشت را برافروزي
که عرصه عرصه ي کبريتهاي بي خطر است
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 3 ،صفحه 11)

آدم هنوز داخل بازنده ها نبود
حوا هواي وسوسه بازي به سر نداشت

نمرود فكر هيزم و آتش نكرده بود
زرتشت از تقدس آتش خبر نداشت

مريم هنوز باكره و نيل بي خراش
موسي عصاي معجزه عيسي پدر نداشت
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 6 ،صفحه 16)

زمين باکره اين وسعت سترون را عصاي سحر تو با يک اشاره مريم کرد
و عنقريب که در مصر بر کرانه ي نيل هزار موسي فارغ شوندآسيه ها

تو يا مسيح و يا سوشيانس يا هرچه هرآنچه هستي بر خيز تا که بر خيزند
به پاي پرچمتان سرخ جامگان ارس ،کنار رستم ها حمزه ها شواليه ها
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 8 ،صفحات 20 و 21 )

سيصد و سيزده اسب بي سر در سرم شيهه زد ناگهان جنگ
من پريدم در آغوش ميدان هر كه نزديك شد مي جويدم
 
نيزه اي مرده در سينه ام بود من نيفتاده بودم كه با حرص
كنده پستان پتياره اي را روي كوه (احد) مي جويدم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 11 ،صفحات 26 و 27 )

وقتي كه من جوانه زدم ميخكوب شد
قانون جنگ و حادثه بر سنگ مادها
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 17 ،صفحه 35)

مثل سوراخ در سد پترس زير اين بغض وا شد دهانم
ديگر از شهر چيزي نمانده است جز من وتو و انگشت هيس ام
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 28 ،صفحه 54)

11-  مضامين عاشقانه

به جرات مي توان گفت راز ماندگاري غزلهاي حسين منزوي ،عشق است .عشقي كه در هر بيت به نوعي نمود پيدا مي كند و در دل شاعر اميد مي آفريند .گويي شاعر عشق را راز ماندگاري خود و غزلهايش مي داند و در هر غزل آن را به مبارزه دعوت مي كند ولي مبارزه اي كه براي تكامل بعد جسماني است نه غرق شدن در جسمانيت ...
عشق در غزل سجادي جايي ندارد ! گويي شاعر در ذهن خود هميشه با آن درگير است ولي آن را بر روي كاغذ نمي ريزد .سجادي هرگز اجازه نمي دهد معشوق به او نزديك شود گويي عشق را منجلاب ابتذال ادبي مي داند و همچنين نقطه ي مرگ شاعر ... آنجا كه مضموني تكراري و به ابتذال كشيده شده ،شاعر را در خود غرق مي كند .سجادي عشق را گوهري فرودين مي بيند و در غزلهايش اعتقاد دارد بدون عشق نيز مي توان به تكامل ادبي و در نتيجه انساني رسيد .به همين خاطر است كه معشوق هميشه يا در كنار او قدم مي زند يا در چند متري شاعر است و با او گفتگو دارد .در غزلهاي او معشوق  هيچگاه به عاشق نزديك نمي شود  و عشقي نيز صورت نمي بندد او مي گويد :

كنار من كه قدم مي زني هوا خوب است
پر از پريدن ام و جاي زخم ها خوب است
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 5،صفحه 63)

و به همين ترتيب به قدم زدن با معشوق اكتفا مي كند .گاه نيز به او تعارف مي كند كه شما نگويد و يا تو بگويد ،يا هي و يا صالح !

به من بگو« تو» بگو «هي » به من بگو « صالح»
نگو تو بي ادبي مي شود شما خوب است
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 5،صفحه 63)

گاه نيز خطاب او خشك تر مي شود و مي گويد :
از خنده ات دلم به توهم رسيده است
پنداشتم زمان ترحم رسيده است
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 13،صفحه 71)

معشوق و در نتيجه عشق ،كارايي خود را از دست مي دهد و شاعر دائم در غزلهايش با آنها قهر ابدي مي كند و در سكوتي ژرف ،عشق در لابلاي غزلهايش رنگ مي بازد .

12- استفاده بکر از عنصر مذهب

عنصر مذهب به طور چشم گيري در شعر سجادي نمود پيدا مي كند و اين شايد از اعتقادات شاعر نشات مي گيرد ولي ديدگاه شاعر در اين باره نسبت به بقيه شعراي جوان متفاوت است گويي سجادي از زاويه اي روشنفكرانه به قضيه مي نگرد و اين حلاوتي ديگر به غزلهاي مذهبي او مي بخشد.

چقدر جمعه که در پشت پرده اي از اشک، کنار پنجره هايي همه شبيه به هم
نشسته اند هزاران هزار چشم کبود و بي قرار تو لرزيده اند قرنيه ها
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 8 ،صفحات 21 و 22 )

اي نخستين بدر، هر شب ديدن ات را دوست دارم
آسمان در آسمان تابيدن ات را دوست دارم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 18،صفحات 17 و 18)

از گلوپاره ي حق حق « هو» سومين قطره ي خوني اي مرد
پنجمين نقطه ي سرخ عشقي، در جهاني چنين زرد در زرد
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 19،صفحه 38)

چند قطره زهر، از شمشير بر مسجد چكيد
دست شيطان بر فريب آلوده تا مسجد رسيد
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 24،صفحه 47)

13- چشم انداز هاي نازيبا

الف : گاه شاعر تكرار را به اوج مي رساند و اين تكرار باعث حشوي زائد در شعر او مي گردد .
وحشت از پيكرم پاشد و رفت سمت ظرف (بتادين )خالي
دستپاچه به من خيره شد من ...من در ظرف(يد) مي جويدم
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 11،صفحات 26 و 27)

امروز من نه آن من ديروزي ام كه بود
چنگي دريده بودم و چنگ دريدن ام
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 1 ،صفحه 7)

عبور کن و به دروازه هاي شهر بگو
از اين به بعد در اين شهر اسم شب سحر است
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 3 ،صفحه 11)

در اين زمانه سنگي من از تو ياد گرفتم
كه مي شود كه كسي شيشه وار زنده بماند
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 9 ،صفحه 67)

ب: ضعف تاليف : گاه شاعر مستقيم يا غير مستقيم مي خواهد بگويد كه داراي دو زبان هست و به زباني مي انديشد و به زباني ديگر مي نويسد .

از آن بلند نگاهي به زير پايش كرد، زمين هميشه برايش كسالت آور بود
هميشه مال خودش بود، او تنفر داشت، كه هي ستاره ي اقبال اين و آن بشود
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 4،صفحات 12 و 13)
كه منظور شاعر از بلند ،بلندي است و نه جاي بلند

حالا درختي خشكم و نجار هستي
بر استخوانم مي كشاند رنده برعكس
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 30 ،صفحه 56)
كه شاعر مي خواهد بگويد بر استخوانم رنده مي كشد .

ج: عيوب قافيه

چسبيده ام بر سقف شب بي بند برعكس
امشب زمين و آسمان هستند برعكس

در گريه و لبخند خود فهميدم امشب
كه گريه لبخند است يك لبخند برعكس
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 30 ،صفحه 56)

و تو جاري شدي به ذهن خزر
من شدم كوششي عبث يعني ...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 2،صفحات 9 و 10)

ظهر سرديست در اين خيابان .هر قدم با تو تنها انيسم
شعر قي مي كنم در دهانت. لخته لخته تو را مي نويسم
تف به اين زندگي هم نگفتم جاي هر تف كه كرديد حتي
در خيابانتان تف نكردم
                       كه فرستاده ام بوسه اي سمت تمام دهانهاي اين شهر
تا ببلعد تب فحشتان را لب مبنديد از شرم پاسخ
                                               كه به اين هرزه بوسي حريص ام
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 28،صفحه 54 )

گاه نيز تماما قافيه را فراموش مي كند كه در كارهايي ابتكاري بسيار زيباست ولي در بعضي موارد به عمد قافيه آورده نشده است .

و پانصد و نود و هشتمين ورق برگشت
هزار پاي برهنه « برادران ...
زمان كشف بقاياي عشق در صحراست
زمان كشف بقاياي آسمان، پاشيد »
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل  26 ،صفحات 51 و 52 )

صداي هق هق ساعت بلند شد مردي، هنوز بين زمين و هوا معلق بود
و تخت خواب به خميازه اي سبكتر شد، و يك زميني سرخورده......

دوباره رفت در اعماق روزمره گي اش كه آنقدر بكشد وقت را كه شب برسد
كه تا دوباره ببيند ستاره خود را، همان ستاره كه مي خواست كهكشان بشود.
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل  4 ،صفحات 12 و 13 )

در يك مورد نيز اين امر باعث زيبايي دو چندان غزل شده است .

شب زن مرده اي بود شب را مست بر تخت خود مي جويدم
شب زن مرده اي كه تن اش را از هر آنجا كه شد مي جويدم

از تمام جهان آنطرفتر دستهاي خدا در بنا گوش
داد ميزد كه (الله اكبر)،از مچ دستهاي خدا خون...
( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل  11 ،صفحات 26 و 27 )

ت : گاه سجادي به عمد يا از روي سهو وزن را رعايت نمي كند :

اين چند تكه سرب هم شايد شاباش توست
وقتي تتق تق سينه ي ديوار مي رقصي
 ( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 5 ،صفحات 14 و 15 )

ة: گاه شاعر آنچنان سرد و بي روح كلمات را – به زيبايي هر چه تمام تر –در كنار هم مي چيند كه مخاطب گمان مي كند گويي يك ربات يا يك آدم ماشيني اين اشعار را سروده است .مساله اي كه در اكثر غزلها به روشني نمود پيدا مي كند جز در معدودي از كارهاي بسيار گرم و احساسي ،مانند:

امشب من و بنان و خدا گريه مي كنيم
در اوج ديلمان و دعا گريه مي كنيم
 ( مجموعه شعر تشنج كلمات ،غزل 17 ،صفحات 75 )

شايد بي روح ترين و خشك ترين و در عين حال يكي از زيباترين غزلهايي كه در مورد امام زمان سروده شده ،غزل قرنيه ها باشد هر چند اين غزل نيز همانند بسياري از كارهاي ديگر دچار ماشينيسم ادبي سجادي شده و ويرايش بيش از حد كلمات را دچار تشنج كرده است .گويي مخاطب فقط با صنايع پيچيده بايد روبرو باشد و به هيچ وجه از گرماي ناشي از احساسات شاعرانه نبايد بهره اي ببرد .
سخن آخر اينكه ،سردي و بي روحي يكي از عمده ترين خصايص غزلهاي سجادي است .

{در پايان گفتن اين نكته را ضروري مي دانم كه مجموعه غزل قالب زخمي بعد از 36 ماه سعي و تلاش بالاخره تمام شد .اين مجموعه در برگيرنده 108 غزل از شعراي جوان معاصر مي باشد كه از بين تقريبا 2500 غزل انتخاب شده اند .آنچه در اين ميان حائز اهميت است غزل يعني... از صالح سجادي مي باشد كه به نظر نگارنده شاهكار غزل معاصر است ( به غير از يك مورد عيب قافيه اي كه دارد ) }

1
به کبوتر بگو قفس يعني...
پر بکش، مرگ زودرس يعني...
 
اينکه درتوبه توي من قفسي ست
که منم توي آن قفس يعني...
 
ما فقط چند روز مي رقصيم
توي جامي شراب گس يعني
                               زندگي
                                     چيز قابل عرضي است
 مرگ در طول يک هوس! يعني زندگي کردن شبيه همه
                                         مردن مثل هيچکس يعني ...
 (آب مي بلعدت و مي بخشي زندگي را به خار و خس يعني...)
2
تو درختي تناوري اما
با تبر مي شوي هرس يعني...
3
من وتو هر دو خورده ازپشتيم
مشترک بودن دو حس
                         يعني
                                اينکه شيريني و جهان مگسي است
اينکه ما را مکيده پس يعني

/ 157 نظر / 94 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.زندگی

به خواننده یاد آور این است که کار شاعری بزرگ در روبروی اوست ولی این ایراد را می توان به شعر صالح وارد کرد که شعر صالح حالت زمزه ای و ماندگاری در ذهن جامعه را از او می گیرد . صمیمیت در شعر صالح کمتر به چشم می خورد و این مورد او را از عوام دور می کند و شعر که از عوام دور شود ماندگاری کمتر و حالت زمزه شدن در دهان ها را از شاعر می گیرد . در شعر صالح همیشه رد پای حسین منزوی دیده شده ولی همان گونه که شما گفتید صالح عشق را به صورتی موازی با خود می بیند حال آنکه منزوی در درون آن شناوراست . صالح ( تایید بر نوشته ی شما) گاه از حدود وزن و قافیه و ردیف خارج میشود . ولی با شناخت او و کارهایش نمی توان برآن نام سهو نهاد .

م.زندگی

شاهکار غزل سجادی در سه نقطه است ! انتخاب ردیف هایی مثل "و...." و یا " یعنی...." اوج قدرتنمایی صالح و غزل امروزی است غزل او با قافیه و ردیف " قفس یعنی..." یکی از شعرهای محبوب منه که فکر می کنم شاهکار غزلیات صالح سجادیست مهدی جان البته نمی شه در این باره اینجا حرف زد ولی نوشته های شما تا حدودی کامل و مفصل است و من واقعا به خاطر این نیرو و پشتکار بهت تبریک می گم . و به خاطر نقد زیبات ازت تشکر می کنم شاد و پیروز باشی م.زندگی

سارا( نابترین یاد )

وست عزیز سلام مطالب جالب بود اما متاسفانه نشد همه اونها رو بخونم امیدوارم بتونم در فرصت مناسب همه مطالب رو مطالعه کنم . سبز باشید... سارا

مسعود اکبری راد

سلام عزيز... بعد از يه ماه و يه روز به روز کردم با دو تا غزل که يکيشم يه مقدار قديميه... خلاصه که! منتظر حضور گرم و نقد و نظر ارزشمندت هستم.. در پناه باران باشيد.

آهای گنجشک ها

سلام منيم ده اتاغيما باش وريب اوره ک سوز داشليقلاريمی نقد ايستيرم

دانوش

درود بر شما بسیار زیبا ، به به... پيروز باشيد

علی اصغر

سلام وب جالبی دارین خوشحال می شم به من هم سری بزنین.

امید صباغ نو

سلام بر دوست بزرگوار جناب آذری تعریفتان را از یکی از دوستان شنیده بودم و اتفاقی با وبگردی به اینجا رسیدم و کالبد شکافی شعر دوست و همشهریمون صالح عزیز رو هم اینجا خواندم . دست مریزاد. با اجازه لینکتون کردم و منتظر هستم تا آخرین غزل مثنوی که تو وبلاگمه رو بخونید و نظرتون رو مرقوم بفرمائید. یاشاسین ارادتمند -صباغ

عليرضا سليماني

سلام جناب اذری بعد از کلی برو بیا تونستم سید رضازاده رو پیدا کنم و ازشو اجازه بگیرم. شما برای ارایه چندتا کار از ایشون لازم دارید ؟ من الان حدود 30تا کار از ایشون در دست دارم همچنین یه وبلاگ برای ایشون راه انداختم که در لیست پیوندهای من وجود داره. منتظر پاسخ شما هستم شاد باشید