من از تو مي گويم  بانوي اقيانوس<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اي رهبر خورشيد با شعله ي فانوس

 

تو در سكوت شب ، لبخند خورشيدي

فرياد اميدي ، در عهد دقيانوس

 

بانوي شعر من در هر غزل پاره

اي قطره ي باران با شعله ها ملموس

 

فرياد دريا هم آري شبيه توست

آهنگ خاموشي در باور ناقوس

 

من از تو مي گويم با يك سبد احساس

اي دست آرامش در لحظه ي كابوس

 

رودي شبيه سنگ سنگي شبيه رود

بانوي شعر من ، بانوي اقيانوس

/ 2 نظر / 15 بازدید
سيد مهدی موسوی

اولا لذت بردم و سال نو مبارک! اما دوما فکر می کنم وزنهای بسیار کوتاه دوری مناسب خیلی حرفها نیاشد و گاهی حتی به شاعران بزرگی نظیر سیمین لطمه زده است!البته فکر می کنم در کل وبلاگ بیشترین شعری بود که از تو پسندیدم و هرچند روی آن حرفهای زیادی دارم اما آن را نشانه حرکتی رو به رشد می دانم با این توضیح که غزلهایت را از سپیدهایت بیشتر می پسندم و فکر می کنم در سپیدها یم فخامت بی دلیل زبانی وجود دارد! در هر صورت ممنون و موفق و پیروز باشی!

_

و شنيدن حکايت های تازه از زبان يار ديرين ادبيات تکراری زيبا از حقيقت ديروز و افسانه ی امروز است.مسرورم که هنوز ادبيات به مدد نفسهای کم جان عاشقانش زنده است.مويد باشيد.