فراموش کردم،فراموشت کنم

كنار پنجره اشكي براي مريم ريخت

كسي كه مثل بهار از سكوت شبنم ريخت

 

شبيه ابر بهاري شد و به گريه نشست

دلي كه هستي خود را به پاي هر غم ريخت

 

غروب بود و خزان بود و قطره ي اشكي ...

به روي گونه دويد و شبيه ماتم ريخت

 

كسي نديد سكوتش چه عاشقانه شكست

و حرفهاي دلش قطره قطره كم كم ريخت

 

شبيه بيت غزل بوي آرزو مي داد

كسي نگفت و خدا در سكوت ، شبنم ريخت

 

كسي كه عاشق اشك بهار و پاييز است

كنار پنجره اشكي براي مريم ريخت ...

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢٢ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |