فراموش کردم،فراموشت کنم





آه خاكستر






گم گشته ام در باد ، چون آه خاكستر
بالاتر از فرياد ، چون آه خاكستر

گر گم شدم در خود ،اين هجرتي سخت است
تا مرز يك ايجاد ، چون آه خاكستر

آنجا كه يك كودك ،محتاج يك نان است !
حرف از وداد و داد ، چون آه خاكستر!

جايي كه شعر ما ، بوي ريا دارد !
دل مي رود از ياد ، چون آه خاكستر

انديشهء ما را از غصه پُر كردند !
كو يك دل آزاد ، چون آه خاكستر ؟

شهري كه دين او هم كاسهء كفر است
باشد خراب آباد ، چون آه خاكستر

در گفتگوي ما ، حرف تمدن نيست !
افسانهء ارشاد ، چون آه خاكستر

همبستگي يعني : در فكر هم بودن
نه ، مهر مادر زاد ، چون آه خاكستر

خاكي كه ديندارش در فكر زردوزي ست
دينش همان الحاد ، چون آه خاكستر

آقاي … ، آزادي در كنج زندان است !
تا بشكند فرياد ، چون آه خاكستر

مهدي براي ما از قصه ها كم گو
گم گشته ام در باد ، چون آه خاكستر

نوشته شده در ۱۳۸٢/۳/۳ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |