فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام دوستان عزيز

.............................

چشمت  به درياي دلم زد آبي ام كرد

در ظلمت شام سيه .مهتابي ام كرد

افسانه اي در گوش آرام دلم خواند

پاييز دل بودم ولي سرخابي ام كرد

يك قصه از خاموشي فرياد ها گفت

من قطره بودم عشق تو  سيلابي ام كرد

آنجا كه دنيا از سياهي جمله مي گفت

چشمت به درياي دلم زد آبي ام كرد

من چون كويري در پس ديوار بودم

موجي ز دريا آمد و محرابي ام كرد

مهدی آذری

............................

اين غزلو تقديم می کنم به دريا

 

نگاه آبي دريا چه زيباست

طلوع عشق ناپيداي فرداست

سرودش چون سكوت پاك فرياد

نگاهش سايه دار روشني هاست

شبيه عشق هاي كاغذي نيست

طنين عشق او همرنگ درياست

بخوان آواز بال شاپرك را

براي خاطر قلبي كه تنهاست

براي سينه ي غمگين مهدي

نگاه آبي دريا چه زيباست

مهدی آذری

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱۱/۱ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |