فراموش کردم،فراموشت کنم

با سلام خدمت تمام عزيزان يه مدت بود نبود

دلم تنگ شده بود هم برای اينجا  هما برای

شما دوستان عزيز. راستش امتحانات شروع

شده و وقتی برای وبلاگ نويسی نمونده

از اين بابت شرمنده ام انشا الله جبران

می کنم .

.............................

اين غزلو تقديم می کنم به دريای عزيز

 

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم

که صد آتشفشان خيزد فقط از آتش سردم

مرا آتش زدی جانا بيا يک شب تماشا کن

ببين خاکستر عشقت که در اين سينه پروردم

ز ره هر رهگذر آيد تبی در جان من افتد

کی از اين سوز و اين آتش دمی از دم برآوردم ؟

در آن شب های توفانی که دنياها فنا می شد

نهانی عشق جاويدان کزان هنگامه آوردم

به ياد لعل شيرينت چو آبی در دل آتش

در اين گرداب بی حاصل شرار انگيز می گردم

بخوان ای دختر دريا سرود سرخ آزادی

که من بر شام تاريکت چراغ عشق گستردم

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٠/٢٤ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |