فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام دوستان عزيز . حالم اين روز ها آفتابي ست

حال شما چطور است ؟ اميدوارم زندگي بر كام تان

باشد و از عمر خود بهترين بهره را ببريد .

……………………….

اين غزل از كارهاي قديميه اميدوارم خوشتون بياد

 

ماييم و همين قلب پر از سوز و دگر هيچ

پروانه صفت ، مشعله افروز و دگر هيچ

در عين فنا مدّعي اوج بقاييم !

اين هستي ما ،مستي جان سوز و دگر هيچ

دل داده ي عشقيم و شب و روز اسيريم

چون برف در انديشه ي نوروز و دگر هيچ

شب تا به سحر منتظر صبح سپيديم

در صبح لقا ،جمله سيه روز و دگر هيچ

هر لحظه در انديشه ي پول و زر و ثروت

قارون صفتانيم و زر اندوز و دگر هيچ

در كنج قفس همدم ما آه و خيال است

آزادي ما وعده مرموز و دگر هيچ

مي خواند اميرم ز وفا نغمه ي هستي

ماييم و همين علم بد آموز و دگر هيچ

مهدي آذري

……………….

 

سرود مهرباني را كسي در باد مي خواند

چو شيريني كه گويي از غم فرهاد مي خواند

سكوت آبي دريا ميان دود و خاك و سنگ

مرا از عمق اين شبهاي بي فرياد مي خواند

سرود سبز بودن را براي برگ معنا كن

كه پاييز از بهار تازه ي بيداد مي خواند

نگاه نازك و نمناك و ناز نسترن گويي

براي روز آزادي ،چو يك شمشاد مي خواند

صداي مرمرين معنويت در شب احساس

دلم را از شكوه اين خراب آباد مي خواند

و در شبها كه دلها در هجوم رنگ تاريكي ست

تو گويي مهرباني را كسي در باد مي خواند

مهدي آذري

……………………….

دريايي باشيد و پاك بدرود تا سلامي ديگر

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/٢۳ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |