فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام بر دوستان عزيز . مطلب اول اينكه ببخشيد

وبلاگ اين روز ها دير به دير آپديت مي شود راستش

اين روز ها سرم يه كمي شلوغ است و كارها زياد

به خاطر همين وقت نمي كنم به موقع وبلاگو به روز

كنم به اين دليل از همه ي دوستان معذرت مي خوام

شرمنده …….

بعد از اين به اميد خدا سعي مي كنم زياد تاخير نكنم

……………………………….

من از حضور قدم هاي باد مي ترسم

و از سكوت روشن فرياد مي ترسم

چه شاعرانه تو از اين خرابه مي گويي !

من از خرابي دلهاي شاد مي ترسم

ميان اين همه زندان به رنگ آزادي

من از جفاي قدم هاي داد مي ترسم

و عاشقانه بگويم غزل غزل فرياد

كه از غروب سياه  وداد  مي ترسم

كنار اين همه برگ هاي بي كفن مرده

من از حضور قدم هاي باد مي ترسم

مهدي آذري

……………………………….

اين غزلو تقديم مي كنم به دريا

 

سكوت من پر از فرياد درياست

درون سينه ام هنگامه برپاست

كنار واژه هاي سرد بي روح

نگاه آبي دريا چه زيباست

شبيه اشك باران بهاري

دل دريا طلوع مهرباني هاست

خدايا ناشناس آشنايي

سرود مهربان شعر فرداست ؟

به گوش خسته ي مهتاب گفتم :

سكوت من پر از فرياد درياست

مهدي آذري

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/۱۸ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |