فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام بر همه ي دوستان عزيز . بعضي اوقات يك

اتفاقاتي پيش مي آيد كه آدمو مايوس مي كنه

بعضي وقت هم باعث يه شادي كاذب مي شه

كه اون هم يه عواقبي داره كه ولش كن ……

يكي از اون كارها به سرم اومد كه خيلي روم تاثير

گذاشت بطوريكه ديگه نمي خواستم اينجا چيزي

بنويسم ولي بعدش تصميمم عوض شد اون هم

فقط به خاطر يه دوست مهربون

…………………………….

صدا بزن كبوتران خسته را

شكوفه هاي بال و پر شكسته را

صدا بزن ميان اين همه سكوت

سرود مردم به خون نشسته را

بگو به گوش بسته ي خداي ما

جفاي حاكمان حق گسسته را

چه شد هنر ؟چه شد ادب ؟ چه شد قلم ؟

شكايتي ببر تمدن خجسته را

بزن به گوش كافران دين پرست

دعاي دست هاي پينه بسته را

به گوش موج هاي شب شكن رسان

عزاي كشتي به گل نشسته را

مهدي آذري

……………………………….

اينم يك غزل زيبا تقديم به استاد بزرگوار

آقاي هوشنگ ابتهاج (سايه )

 

سايه جان ،عشق خدا راهنماي من و تست

شور صد ،شعرو غزل كشته براي من وتست

اين همه بلبلكان راه خموشي بروند

جلوه ي عشق و وفا راهنماي من و تست

بشنو از من كه در آن غربت تاريك وجود

چشم باريك هنر ، جمله فداي من وتست

خوانمت شاه غزل ، گرچه من آن بي سخنم

ارزش روح تغزّل به سخاي من وتست

چشم خونبار شقايق به رهت مانده چو شب

ديده بگشا كه دلا كعبه به پاي من وتست

ياوه مي گويم و از توبه شكستن ،چه عجب !

زلف بر باد حقيقت به دعاي من وتست

سايه خوش باش ،پي شام سيه ، صبح وصال

شاه سجّاده پرستان به ثناي من وتست

شهره بودن نه براي من و تو قدر و بهاست

ناشناسيم و همين ، قدر و بهاي من وتست

دل از اين سايه پرستي چه شكايت دارد؟

خاك ايران كهنسال ، دواي من و تست

شهريار از بر ما رفت و برش افسوس است!

روح پاكش همه در كار وفاي من وتست

گر چه از جور زمان رخت وطن را بستي

هر كجا نغمه ي عشق است سراي من وتست

سايه جان كي برود مهر امير از دل من؟

كه در اين شب شده گي صبح لقاي من و تست

مهدي آذري

…………………………

ايمنم يه سايت زيبا بريد بخونيد و لذت ببريد

فعلا يا حق

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/۱٢ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |