فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام بر همه دوستان عزيز . حالتان چطور است

با روزگار چه مي كنيد ؟ اميدوارم مثل دريا پاك و

مهربان باشيد و عشق را زمزمه ي جاويدان

زندگي خود كنيد . بريم سراغ غزلها

……………………………..

مي توان تو را بهانه كرد و از تو گفت

يا شكوه شاعرانه كرد و از تو گفت

لحظه لحظه در كنار برگ بر گ اين خزان

شاخه هاي خشك را جوانه كرد و از تو گفت

در هجوم اين سكوت زهر دار شعر سوز

يك سبد غزل ترانه كرد و از تو گفت

يا به جاي واقعيت دروغ اين زمان

شعر را سرود جاودانه كرد و از تو گفت

در كنار تو شبيه سارهاي بي وطن

عشق را نشان اين زمانه كرد و از تو گفت

اي صداقت سپيد شامگاه تيره روز

مي توان تو را بهانه كرد و ازتو گفت

مهدي آذري

……………………………………

اينم يه غزل زيبا از آدمك عزيز

برگرفته از وبلاگ آدمك

اسير وسوسه‌هايت شدي، و ميدانم
كه بي‌خيالِ خدايت شدي، و مي‌دانم

كه از ترنّم ِ غم‌واژه‌هايمان خسته
و محو مرگ صدايت شدي، و مي‌دانم

براي فتح تمام ترانه‌‌ها رفتي
و ره‌سپار نهايت شدي، و مي‌دانم

كه برخلافِ هميشه اسير ِ مفلوكِ
صداي مُرده‌ستايت شدي، و مي‌دانم

تو با تمام اميدي كه در نگاهت بود
پر از سرودِ شكايت شدي، و مي‌دانم

كه با تمام صداقتت تو هم به‌آساني
اسير رنگ‌وريايت شدي، و مي‌دانم

كه بعدِ آن‌‌همه غوغا چه ساده مبهوتِ
سكوتِ وقتِ عزايت شدي، و مي‌دانم...

آدمك

………………………

وسخن اخر اينكه اگه وقت كردين بريد

اينجا فعلا يا حق

نوشته شده در ۱۳۸٢/۸/۱۳ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |