فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام دوستان عزيز حالتان چطور است ؟اميدوارم

شاد و سلامت باشيد بريم سراغ غزلها

اين غزلو تقديم مي كنم به دريا

براي خوبي انسان بهانه لازم نيست

كنار نغمه ي باران ترانه لازم نيست

بخوان ترانه و تيري به قلب غنچه بزن

براي كشتن گل تازيانه لازم نيست

قسم به رقص پرستو ميان سفره ي باد

پرنده را قفس و آشيانه لازم نيست

بيا چو ابر بهاري سرود قطره بخوان

كه فصل زرد خزان را جوانه لازم نيست

نشان خانه ي حق را ز بوي باران پرس

ميان اين همه حجّت ،نشانه لازم نيست

براي اينكه دلم را به شعله بنشاني

بزن به تير نگاهت زبانه لازم نيست

مهدي آذري

……………………………..

اينم يه غزل زيبا از آقاي فرهاد صفريان

بر گرفته از وبلاگ غزل معاصر

تازگيها آفتاب از خود جوابش كرده است
همنشين سايه هاي اضطرابش كرده است
در دلِ يك صفحه هم حرفش نمي گنجد ،ولي
انتشارات دل مردم كتابش كرده است.
حال و روزش پيش از اين،باور كنيدآباد بود
غير عادي بودن دنيا خرابش كرده است.
اختيار دل كه نيست اينبار هم ققنوس عشق
بي خيال شعله هاي التهابش كرده است.
ماهي روحم به اقيانوس هم راضي نبود؛
طفلكي لالايي اين بركه خوابش كرده است.
طفلكي يك لحظه غفلت كرد،
عاشق شد

و بعــد
تازه فهميدم كسي آدم حسابش كرده است!!!
فرهاد صفريان

…………………………….

اينم يه غزل زيبا از آقاي علي اصغر عليزاده

بر گرفته از وبلاگ غزلسرا


هر آنچه مرگ مرا دوست تر نمي دارد
دلم از آنچه تويي دست بر نمي دارد
رها نباش پريشان گيسوانت را
كه باد حال مرا بي خبر نمي دارد
ستاره مي زند از صبح صورتت لبخند
شبم اگر چه مرا تا سحر نمي دارد
مرا به سرفه صدا مي شود بگويد : مرگ
لبي كه آبي ابر تو تر نمي دارد
چنان عوض شده ام مرگ را كه مادر من
كسي چنين كه منم را پسر نمي دارد
به سوگ پيرهنم را سياه مي پوشم
علي اصغر عليزاده

……………………………..

ضمنا اگه خواستين به اينجا مراجعه كنيد

شعر هاي خوبي مي تونيد اينجا پيدا كنيد از شعراي

بزرگ و همچنين شعراي معاصر فعلا يا حق

نوشته شده در ۱۳۸٢/۸/٢ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |