فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام بر همه عزيزان

بس كن ! چه جاي دم زدن از شعر ديگري

وقتي تو از تمام غزل هاي من سري

راز شگفت مانده به چشمان خويش را

من پيش از آنكه با تو بگويم تو از بري

اوج تو با كدام زبان وصف مي شود

حال آنكه خود نشان صفت هاي برتري

وقتي شراب مي چكد از ان نگاه مست

پر مي كنم به نام تو از شعر ساغري

در جان هيمه هاي شرر ريز شعر من

با شعله هاي سركش آتش برابري

شايسته سرودن از آهنگ آبها

من نيستم . تويي كه چنين پاك ومطهري

باران كه نه !به ابر چكار اين كوير را

از بارش مكرر چشمان من تري

وقتي به ناز - گفتمت از قصه ام برو

باور نداشتم كه چنين زود باوري

سيد اطهر موسوي

……………..….

بيا به خلوت غم رنگ آرزو بزنيم

ز مهرباني گلها به گفتگو بزنيم

اگر چه خاطر ما را كسي نمي خواهد !

بيا به چاك محبت لب رفو بزنيم

جدا ز نغمه پول و طلاو سكه و زر

سرود سبز وفا را به گفتگو بزنيم

به روي آينه غم گرفته گل ياس

مثال ابر خدا ،رنگ شستسو بزنيم

»شبي كه ساغرت از مي پر است و لحظه خوش است«1

بيا به اسم شقايق ،دمي وضو بزنيم

دلم گرفته از اين شهر بي در و پيكر

بيا به خلوت غم رنگ آرزو بزنيم

مهدي آذري

1- مصرع از هوشنگ ابتهاج

………………….

اينم يه غزل زيبا از وبلاگ آدمك

وقتي غزل از چشم تو باريد، شكست
يك لحظه به اين حادثه خنديد، شكست

زندانك حسرت‌زده، هرجايي ِ پاك
در حجم گلو بغض تو گنديد، شكست

مفهوم تو از پنجره‌ي ذهن پريد
يكدفعه دل واژه‌ي امّيد، شكست

شب، روزنه‌ي كلبه‌ي ما را خفه كرد
ديگر به خدا حرمت خورشيد شكست

حتّا دل پاييز از آن روز كه او
تك‌غنچه‌ي گلدان مرا چيد، شكست

تصوير پر از بهت دل آينه‌ها
بي‌دغدغه در همهمه پيچيد، شكست

حتّا دل آن "آدمك" زاغ‌پرست
آن شب كه "غزل اشكِ" تو را ديد، شكست.

مرتض قاسمي

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/٢٦ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |