فراموش کردم،فراموشت کنم

سلام بر همه شما

اميدوارم شاد و سلامت باشيد

من ميروم جايي كه جاي ديگري باشد

ازشانه هاي تو پناه بهتري باشد

زندان تاريك تو راه چاره اي دارد

پس من چطوري آمدم؟بايد دري باشد

يك عمر«صرف»ات كرده ام ديگر نخواهم كرد

غيرازتوشايد مثل«رفتن»مصدري باشد

عيبي ندارد هر چه ميخواهي ببارانم

بگذار اين پايان گريه آوري باشد

آنكه تمام هستي اش را سوخت پاي تو

نگذاشتي يكبارمرد ديگري باشد

پرواز را ازتخم چشمانم درآوردي

حالاچه فرقي ميكند بال وپري باشد...

مهدي فرجي

………………………..

اين دختر غزل زده عاشق نمي شود

گفتم كه دل به او نده ! عاشق نمي شود!

اين شعر هاي حسي و اين واژه هاي خيس

اصلا به او نيامده ! عاشق نمي شود

بغضي گلوي سادگي اش را فشرده است

فكري به كله اش زده ! : عاشق نمي شود!

گفته "خدا به قلب زمين پشت كرده است

ديگر كسي در اين سده عاشق نمي شود"

گفتند :" اين دروغ بزرگيست واضح است

از جمله ها ي ممتدِ عاشق نمي شود -

بسكار عاشقست دلش..." داد مي زند :

دست خودم كه نيست ! دِ ! عاشق نمي شود !

دست خودم كه نيست ! بخوانيد . بشنويد :

اين دختر غزل زده عاشق نمي شود ! "

نغمه مستشار نظامي

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/۱٦ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |