فراموش کردم،فراموشت کنم

با سلام خدمت تمام دوستان عزيز

اميدوارم شاد و سلامت باشيد غزلكده منتظر شعر ها و سروده هاي شماست لطفا مرا در اين راه تنها نگذاريد با تشكر

مهدي آذری

 

ل ل به لب نيامده ليلا هنوز هم

يك سر سكوت مي وزد اينجا هنوز هم

نوحي دگر نيامده طوفان بياورد

ناشسته مانده صورت دنيا هنوز هم

من با توام تو با من و با هم غريبه ايم

دنيا نديده لنگه ي ما را هنوز هم

من بغض هاي خيس خودم را فروختم

تو نه نگاه خشك خودت را هنوز هم...

از بوسه هاي شانه پرستم فراري اند

آن شانه هاي باب تماشا هنوز هم

من هر چه دار و هر چه ندارم براي تو

لب باز كن به من بگو آيا هنوز هم ...

حتي غزل گلوي خودش را دريده است

اما به لب نيامده ليلا هنوز هم

حسين پارسا

……………………………………..

ديشب كسي مزاحم خواب شما نبود؟
آيا زني غريبه در اين كوچه‏ها نبود؟
آن دختري كه چند شب پيش ديده‏ايد
دمپايي‏اش ـ تو را به خدا ـ تا به تا نبود؟
يك چادر سياه كشي روي سر نداشت؟
سر به هوا و ساده و بي دست و پا نبود؟
يك هفته پيش گم شده آقا! و من چقدر
گشتم‏، ولي نشاني از او هيچ جا نبود
زنبيل داشت، در صف نان ايستاده بود
يك مشت پول خرد … نه آقا گدا نبود!
يك خرده گيج بود ولي نه…فرار نه
اصلاً به فكر حادثه و ماجرا نبود
عكسش؟ درست شبيه خودم بود،مثل من
هم اسم من، ولحظه اي از من جدا نبود
يك دختر دهاتي تنها كه لهجه اش
شيرين و ساده بود ، ولي مثل ما نبود
آقا! مرا دقيق ببين ، اين نگاه خيس
يا اين قيـافه در نظرت آشنا نبود ؟
ديشب صداي گريه ي يك زن شبيه من
در پشت در مزاحم خواب شما نبود؟
پانته آ صفايي بروجني
…………...................................

اين شعر را براي سرودن سروده ام
تنها براي پوچ نبودن سروده ام

شايد دلم هواي پريدن گرفته بود
شايد براي بال گشودن سروده ام

شايد براي آدم و حواي لعنتي
يا داستان سيب ربودن سروده ام

شايد براي لاله ... شايد براي تو
شايد براي شيفته بودن سروده ام

يا نه براي كندن زنجير از اين مزار
آري براي قطع نمودن سروده ام

اين مهملات يك غزل عاشقانه نيست
اين را فقط براي سرودن سروده ام

سيد هاني رضوي
…………………………….

به چشمهام فكر كن كه دود مي شود
كه بي خيال تو و هرچه بود مي شود

در آينه شكسته است و گريه مي كند
فرشته اي كه تابع حدود مي شود

مني كه خط خطي و يخ زده، مني كه گنگ
مني كه با جنازه وانمود مي شود…

كدام پنجره در امتداد تو شكست
دوچشم زخمي از جنون كبود مي شود

تقارن لب تو بر لبان سربي ام
و من كه بي خيال هرچه بود مي شود


ليداتبياني

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/۱٤ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |