فراموش کردم،فراموشت کنم

نصيب عاشق

 

 

هر آنچه خواندم وگفتم ، فقط شعاري بود

قرار خاطرم از جنس بي قراري بود

مگو كه فصل بهار و بنفشه و ياس است

بهار و سبزهء او دائم استعاري بود

براي از تو سرودن ، سرود دريا هم

شروع تازهء يك حسّ نا گواري بود

قسم به سرخي جام شراب مرد افكن

كه بي تو بودن ما دائم از خماري بود

بهار و لاله و عشق و وفا و شور و نوا

درون كاسهء چشمم فقط شعاري بود

چه گويم از غم عشق و غروب غم زده گان

كه لحظه لحظهء هستي سرود خواري بود

گذشتي از من و گفتم : برو ، خداحافظ

نصيب عاشق مجنون همين نداري بود

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/٦ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |