فراموش کردم،فراموشت کنم

مي شود

 

مي شود بهار شد ، شكوفه شد، ترانه شد

چون بنفشه ها هميشه جاودانه شد

همرديف ياس ها ، اقاقي يا و لاله ها

سبز شد شكوفه زد چو خنده بي بهانه شد

جار زد ، ميان برگهاي پر نشاط باغ

مهربان تر از كبوتر زمانه شد

غصه را درون قصه ها قلم كشيد

طرح سادهء سرود عاشقانه شد

در هجوم جنگها و سنگها و بنگها و ننگها

نغمه شد، بهانه شد، سرود شد، جوانه شد

يك دريچه شد به سوي خندهاي بي فريب

دل فريب تر ز ساز هاي بي ترانه شد

مي شود سرود سبز سيب سرخ سرد را

قاز زد ، ميان كوچه ها روانه شد

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/٦ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |