فراموش کردم،فراموشت کنم

سرود مهرباني

 

سرود مهرباني را كسي در باد مي خواند

چو شيريني كه گويي از غم فرهاد مي خواند

سكوت آبي دريا ميان دود و خاك و سنگ

مرا از عمق اين شبهاي بي فرياد مي خواند

سرود سبز بودن را براي برگ معنا كن

كه پاييز از بهار تازهء بيداد مي خواند

نگاه نازك و نمناك و ناز نسترن گويي

براي روز آزادي ،چو يك شمشاد مي خواند

صداي مرمرين معنويت در شب احساس

دلم را از شكوه اين خراب آباد مي خواند

و در شبها كه دلها در هجوم رنگ تاريكي ست

تو گويي مهرباني را كسي در باد مي خواند

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/٦ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |