فراموش کردم،فراموشت کنم

آغاز پايان

 

عاشقي آغاز پايان است حرفش را نزن

مرگ تدريجي انسان است حرفش را نزن

 

قطره هاي آبدارش بر لب سرخ عطش

همرديف سرب سوزان است حرفش را نزن

 

گفته بودي عشق خود همسايه بي ديني است  

آري ، آري ، خوان شيطان است حرفش را نز

 

لحظه شليك تيري سوي منطق ، سوي عقل

عشق جذر اين و يا آن است حرفش را نزن 

 

عشق يعني در كنار مردمان تنها شدن

قلب تنها ! خاك بي جان است حرفش را نزن 

 

عشق يعني گريه اي از روي خنده ـ گريه خند ـ

عشق مهد باز حرمان است حرفش را نزن 

 

ٱ

 

مهديا عاشق شدن در روزگار ما خطاست

عاشقي آغاز پايان است حرفش را نزن

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/٥/۱۳ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط mahdi azari نظرات () |