فراموش کردم،فراموشت کنم

من روح كويرم ، دل دريايي من كو ؟

آرامش يك عمر شكيبايي من كو ؟

مردم همگي سنگ شده ، شيشه پرستند !

آن آيت گم گشته ي فردايي من كو؟

بر كاسه ي ايمان من افسوس نشسته !

يك عمر مسلماني سيمايي من كو ؟

كو حرف محبت ؟ غزل ساده ي بودن ؟

احساس لطيف شب رويايي من كو ؟

امروز كه دنيا شده يك سينه جهنم !

آن باغ گل افشان اهورايي من كو ؟

من ماندم و يك دين كه خدا را نشناسد !

اي كون و مكان ، حرف معمايي من كو ؟ 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱۱/۱ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط mahdi azari نظرات () |